چون حضرت نماز ظهر خواند ، دختر حليمه برخاست و سخن گفت ، همه از براى رعايت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اسيران هوازن را بخشيدند جز اقرع بن حابس و عيينة « 1 » بن حصن كه ابا كردند از بخشيدن ، حضرت فرمود كه : از براى حصّهء ايشان در اسيران قرعه بيندازند و گفت : خداوندا ، نصيب ايشان را پست گردان ، پس نصيب يكى از ايشان خادمى افتاد از بنى عقيل ، و نصيب ديگر خادمى از بنى نمير ، چون ايشان چنين ديدند نصيب خود را بخشيدند .
و روايت شده كه روزى كه : زنها را در وادى اوطاس ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم قسمت فرمود ، امر كرد كه ندا كنند در ميان مردم كه زنان حامله را جماع نكنند تا وضع حمل ايشان شود ، و غير حامله را جماع نكنند تا يك حيض ببينند .
و بالجمله رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم دوازده روز از ماه ذى القعده مانده بود كه از جعرانه احرام بست و به مكّه آمد و طواف بگذاشت و كار عمره بكرد و هم چنان عتّاب بن اسيد را به حكومت مكّه بازداشت ، و از بيت المال روزى يك در هم در وجه او مقرّر داشت ، و بسيار بود كه عتّاب اداى خطبه نمودى و همىگفت خداوند گرسنه بدارد جگر آن كس را كه روزى به يك درهم قناعت نتواند نمود ، مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم درهمى دهد و بدان خرسندم و حاجت به كس نبرم . « 2 »
و هم در سنهء هشت ، زينب بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم زوجهء ابو العاص بن الرّبيع وفات كرد . گويند از بهر او تابوتى درست كردند . و اين اوّل تابوت است كه در اسلام ساخته است .
و او را دو فرزند بود ، يكى على كه نزديك به بلوغ وفات كرد ، و ديگر امامه كه بعد از فوت حضرت فاطمه عليها السّلام بر حسب وصيت آن مظلومه زوجهء امير المؤمنين عليه السّلام شد .
و هم در اين سال ابراهيم پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم متولّد شد ، و بيايد ذكر آن بزرگوار در
هامش
( 1 ) مصغرا خوانده مىشود . ك
( 2 ) سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 142 .