و روايت شده كه پنج هزار فرشته در آن حربگاه حاضر شدند .
و مالك بن عوف با جمعى از هوازن و ثقيف فرار كرده به طائف رفتند و جماعتى به او طاس - كه موضعى است در سه منزلى مكّه - شتافتند و گروهى به بطن نخله گريختند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : هر كس از مسلمانان كافرى را كشت سلاح جنگ و جامهء مقتول از آن قاتل است .
گويند : در آن حربگاه ابو طلحه بيست كس را بكشت و سلب « 1 » ايشان را برگرفت . و در اين جنگ از مسلمانان چهار كس شهيد شد . چون جنگ حنين به پاى رفت هزار و پانصد مرد دلاور با قائدى چند از پى هزيمتيان برفتند و هر كه را بيافتند بكشتند .
سه روز كار بدين گونه مىرفت تا زنان و اموال آن جماعت فراهم شد ، پس حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم امر فرمود هر غنيمت كه در جنگ حنين مأخوذ داشتهاند در ارض جعرانة مضبوط دارند تا قسمت كنند و آن شش هزار اسير ، و بيست و چهار هزار شتر ، و چهل هزار اوقيهء « 2 » نقره ، و بر زيادت از چهل هزار گوسفند بود .
و در ميان اسيران ، شيماء ( بر وزن حمراء ) دختر حليمه ، خواهر رضاعى آن حضرت بود ، چون خود را معرّفى كرد حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم با او مهربانى فرمود و رداى خود را از براى او پهن كرد و او را بر روى رداى خود نشانيد و با او بسيار سخن گفت و احوال پرسيد و او را مخيّر كرد كه با آن حضرت باشد ، يا به خانهاش رود ، شيما مراجعت به وطن را اختيار كرد . حضرت او را غلامى ، و به روايتى كنيزكى و دو شتر و چند گوسفند عطا كرد و در جعرانه كه تقسيم غنائم بود ، در باب اسيران هوازن با آن حضرت سخن گفت و شفاعت ايشان نمود ، حضرت فرمود كه : نصيب خود را و نصيب فرزندان عبد المطّلب را به تو بخشيدم ، امّا آنچه از ساير مسلمانان است تو خود از ايشان شفاعت كن به حقّ من بر ايشان شايد ببخشند .
هامش
( 1 ) سلب : آنچه از جسد و قتيل كنده مىشود از سلاح و لباس .
( 2 ) اوقيه : هفت مثقال ، چهل درهم .