نهادند كه با پيغمبر جنگ كنند ، پس مالك بن عوف نضرىّ - كه قائد هوازن بود - به تجهيز لشكر پرداخت و قبايل را با زنان و كودكان و اموال و مواشى كوچ همىداد ، و چهار هزار مرد جنگى در ميان ايشان بود . پس مالك كس به قبيلهء بنى سعد فرستاد و استمداد كرد ، ايشان گفتند : محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم رضيع ما است ، و در ميان ما بزرگ شده با او رزم ندهيم ، مالك به تكرير ارسال رسل و تقرير مكاتيب و رسائل ، گروهى را از ايشان بفريفت و با خود كوچ داد .
بالجمله از دور و نزديك تجهيز لشكر كرد ، چندان كه سى هزار مرد دلاور بر او گرد آمد . پس طىّ طريق كرد ، در پهن دشتى كه وادى حنين نام دارد اطراق كرد .
از آن سوى ، اين خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسيد ، به اعداد كار پرداخت ، عتاب بن اسيد را به حكومت مكّه بازداشت ، و معاذ بن جبل را براى تعليم مردم مكّه نزد او گذاشت ، پس با دو هزار نفر از اهل مكّه ، و ده هزار مردم خود كه مجموع دوازده هزار بود ، و به قولى با شانزده هزار مرد جنگى از مكّه خيمه بيرون زد و يك صد زره ، و بعضى ديگر از آلات حرب از صفوان بن اميّه به عاريت گرفت و كوچ داده راه با حنين نزديك كرد .
و روايت است كه أبو بكر در آن روز گفت : عجب لشكرى جمع شدهاند ما مغلوب نخواهيم شد ! و چشم زد لشكر را . « 1 »
قال اللّه تعالى :
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً
. الآية . « 2 »
از آن سوى مالك بن عوف فرمان داد تا جماعتى از لشكر او در طريق مسلمانان كمين نهادند و گفت : چون لشكر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم درآيند به يك باره حمله بريد . امّا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم چون سفيدهء صبح بزد رايت بزرگ را به امير المؤمنين عليه السّلام سپرد و ساير علمها را به قائدان سپاه سپرد ، پس از راه نشيب به وادى حنين متعاقب
هامش
( 1 ) كشف اليقين ، ص 143 .
( 2 ) سورهء توبه ، آيهء 25 .