پس در حجون « 1 » فرود آمد در سرا پردهاى كه از اديم سرخ افراخته بودند ، پس غسل فرموده شاكى السّلاح بر راحلهء خود بر نشست و سورهء فتح قرائت مىكرد تا به مسجد الحرام درآمد و حجر الأسود را با محجن خويش استلام فرمود و تكبير گفت ، سپاه مسلمين نيز بانگ دادند چنان كه صداى ايشان همهء دشت و كوه را گرفت . پس از ناقه فرود آمد و آهنگ تخريب اصنام و اوثان كه در اطراف خانه نصب بود و با آن چوب كه در دست داشت به آن بتان اشاره مىفرمود ، با گوشهء كمان به چشم ايشان مىخلانيد و مىفرمود :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 2 »
وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ
. « 3 »
بتان يك يك از آن اشاره به زمين سرنگون شدند و چند بتى بزرگ بر فراز كعبه نصب كرده بودند ، امير المؤمنين صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را امر فرمود كه پا بر كتف آن حضرت نهاده بالا رود و بتها را بر زمين افكنده بشكند امير المؤمنين صلّى اللّه عليه و آله و سلم آن بتها را به زير افكند و در هم شكست آنگاه به رعايت ادب خود را از ميزاب كعبه به زير انداخت و چون به زمين آمد تبسّمى كرد ، حضرت سبب آن را پرسيد ، عرض كرد : از جايى بلند خود را به زير افكندم و آسيبى نديدم . فرمود : چگونه آسيب بينى و حال آن كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم تو را برداشته است و جبرئيل فروگذاشته . پس گرفت آن حضرت كليد خانهء كعبه را و در بگشود و امر فرمود كه صورت انبياء و ملائكه را كه مشركين بر ديوار خانه رسم كرده بودند محو كنند . پس عضادتين ( بالكسر ، دو بازوى در است ) باب را به دست داشت و تهليلات معروفه را بگفت آنگاه اهل مكّه را خطاب كرد و فرمود : ما ذا تقولون و ما ذا تظنّون ؟ در حق خويش چه مىگوييد و چه گمان داريد ؟ گفتند : نقول خيرا و نظنّ خيرا ، أخ كريم ، و ابن اخ كريم و قد قدرت . سخن
هامش
( 1 ) به فتح حاء و ضمّ جيم موضعى است در مكّه و در آنجا است قبر حضرت خديجه - رضى اللّه عنهما - مؤلّف ره .
( 2 ) سورهء اسراء ، آيهء 81 .
( 3 ) سورهء سبا ، آيهء 49 .