به خير مىگوييم ، و گمان به خير مىبريم ، برادرى كريم و برادرزادهء كريمى اينك بر ما قدرت يافتهاى به هر چه خواهى دست دارى .
رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم را از اين كلمات رقّتى آمد و آب در چشم بگردانيد .
اهل مكّه چون اين بديدند گريه به هاىهاى از ايشان بلند شد و زار زار بگريستند . آنگاه حضرت فرمود : من آن گويم كه برادرم يوسف گفت :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
. « 1 »
پس جرم و جنايت ايشان را معفوّ داشت و فرمود : بد قومى بوديد از براى پيغمبر خود و او را تكذيب كرديد و از پيش برانديد و از مكّه بيرون شدن گفتيد ، و از هيچ گونه زيان و زحمت مسامحت نكرديد و بدين نيز راضى نشديد تا مدينه بتاختيد و با من مقاتلت انداختيد و با اين همه از شما عفو كردم ، اذهبوا فأنتم الطّلقاء شما را آزاد كردم راه خويش گيريد و به هر جا خواهيد بباشيد . « 2 »
پس هنگام نماز پيشين رسيد ، بلال را فرمان رفت تا بر بام خانه بانگ نماز در داد . مشركين برخى در مسجد الحرام و گروهى بر فراز جبال ، چون اين ندا بشنيدند جماعتى از قريش سخنان زشت گفتند ، از جمله عكرمة بن ابى جهل گفت : مرا بد مىآيد كه پسر رياح مانند خر بر بام كعبه فرياد كند .
و خالد بن اسيد گفت : شكر خدا را كه پدر من زنده نماند تا اين ندا بشنود .
ابو سفيان گفت : من سخن نكنم زيرا كه اين ديوارها محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را خبر دهند .
جبرئيل اين خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم داد ، حضرت ايشان را حاضر ساخت و سخن هر كس بر روى او بگفت ، بعضى مسلمانى گرفتند ، پس مردان قريش آمدند و بيعت كردند از جمله ابو قحافه بود كه در آن وقت پيرو كور بود مسلمانى گرفت ، و سورهء
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
« 3 » نازل شد .
هامش
( 1 ) سورهء يوسف ، آيهء 92 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 132 ؛ مناقب ، ج 1 ، ص 209 .
( 3 ) سورهء نصر ، آيهء 1 .