بدهد قسم مىخورد كه نامه با من نيست ، حضرت تيغ بكشيد و فرمود : مكتوب را بيرون آر و الّا تو را خواهم كشت .
ساره چون چنين ديد نامه را بيرون آورده و به آن حضرت داد . حضرت آن نامه را به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آورد ، حضرت از حاطب پرسيد چرا چنين كردى ؟
عرض كرد : خواستم حقّى بر قريش پيدا كنم كه به رعايت آن حمايت بازماندگان من كنند . پس اين آيهء مباركه در اين وقت نازل شد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ
. ( الآية ) « 1 » پس روز دوّم ماه رمضان يا دهم آن با ده هزار مرد از مدينه حركت فرمود .
ابن عبّاس گويد كه : در منزل عسفان آن حضرت قدحى آب برگرفت و بياشاميد چنان كه مردم نگريستند و از آن پس تا مكّه روزه نگرفت . جابر گفته : بعد از آن كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آشاميد معروض داشتند كه بعضى از مردم روزه دارند . دو كرّت فرمود : اولئك العصاة . « 2 »
از آن سوى چنان افتاد كه عبّاس عموى آن حضرت با اهل و عشيرت خود از مكّه هجرت نموده به قصد مدينه در بيوت سقيا « 3 » يا ذو الحليفه به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم پيوست ، آن حضرت از ديدار او شاد خاطر گشت و فرمود : هجرت تو آخرين هجرتها است . چنان كه نبوّت من آخرين نبوّتها است و فرمان كرد تا اهل خود را به مدينه فرستاد و خويشتن همراه آن حضرت شد .
پس حضرت طىّ طريق كرده تا چهار فرسخى مكّه براند و در منزل مرّ الظّهران « 4 » فرود آمد .
هامش
( 1 ) سورهء ممتحنه ، آيهء 1 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 216 ؛ بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 124 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 20 ، ص 58 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 239 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 4 و 48 .
( 2 ) عصات : جمع عاصى ، گناهكار .
( 3 ) سقيا : شهرى است به يمن و موضعى است در حره بنى سعد و دهى است از اعمال فرع و موضعى است نزديك وادى قرى ، و موضعى است ميان مدينه و وادى صفراء .
( 4 ) مر الظهران : قريهاى است در اراضى ظهران نزديك مكه - مراصد ، ج 3 ، ص 1257 .