نظر حضرت شاه ولايت بر خورشيد سپهر نبوّت افتاد خود را از اسب به زير افكند و به خدمت حضرت شتافت و قدم سعادت شيم ، و ركاب ظفر انتساب آن حضرت را بوسيد ، پس حضرت فرمود كه : يا على سوار شو كه خدا و رسول از تو راضيند . « 1 »
پس حضرت امير عليه السّلام از شادى اين بشارت گريان شد و به خانه برگشت و مسلمانان غنيمتهاى خود را گرفتند .
پس حضرت از بعضى از لشكر پرسيد كه چگونه يافتيد امير خود را در اين سفر ؟
گفتند : بدى از او نديديم و ليكن امر عجيبى از او مشاهده كرديم ، در هر نماز كه به او اقتدا كرديم سورهء قل هو اللّه احد در آن نماز خواند .
حضرت فرمود : يا على ! چرا در نمازهاى واجب به غير قل هو اللّه احد سورهء نخواندى ؟
گفت : يا رسول اللّه به سبب آن كه آن سوره را بسيار دوست مىدارم .
حضرت فرمود كه : خدا نيز تو را دوست مىدارد چنان كه تو آن سوره را دوست مىدارى . پس حضرت فرمود كه : يا على ! اگر نه آن بود كه مىترسم در حقّ تو طايفهاى از امّت بگويند آنچه نصارى در حق عيسى گفتند ، هرآينه سخنى چند در مدح تو مىگفتم ، امروز بر هيچ گروه نگذرى مگر آن كه خاك از زير پاى تو از براى بركت بردارند . « 2 »
فقير گويد كه : اين جنگ را ذات السّلاسل گويند « 3 » براى آن است كه حضرت امير عليه السّلام چون بر دشمنان ظفر يافت اكثر مردان ايشان را كشت و زنان و اطفال ايشان را اسير كرد و بقيّه مردان ايشان را به زنجيرها و ريسمانها بست از آن جهت ذات السّلاسل ناميده شد .
و از آن موضع كه جنگ واقع شد تا مدينه پنج منزل راه بود .
هامش
( 1 ) ارشاد با اختلاف اندك .
( 2 ) الارشاد ج 1 ، ص 165 .
( 3 ) نيز نك : مجمع البيان ، ج 10 ، ص 528 .