آن سنگها مىخورد آتش از آنها مىجست « 1 »
فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً
پس قسم به غارت كنندگان در وقت صبح
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً ، فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً
.
پس برانگيختند در سفيده دم گردى را در كنار آن قبيله پس به ميان در آوردند در آن وقت گروهى را از كافران
إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ، وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ ، وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
. بدرستى كه انسان پروردگار خود را ناسپاس است . و بدرستى كه بر بخل و كفران خود گواه است و بدرستى كه در محبّت مال و زندگانى سخت است .
أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ ، وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ ، إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ
. « 2 »
آيا نمىدانيد انسان كه چون بيرون آورده شود آنچه در قبرها است از مردگان و حاضر كرده شود آنچه در سينهها است ؟ بدرستى كه پروردگار ايشان در آن روز به كردههاى ايشان دانا است .
و روايت شده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام عصابهاى داشت كه چون به جنگ شديد عظيمى مىرفت آن عصابه را مىبست ، پس چون خواست به جنگ مذكور تشريف ببرد به نزد فاطمه عليها السّلام رفت ، و آن عصابه را طلبيد ، فاطمه عليها السّلام گفت : پدرم مگر تو را به كجا مىفرستد ؟ حضرت گفت : مرا به وادى الرّمل مىفرستد ، حضرت فاطمه عليها السّلام از خطر آن سفر گريان شد ، پس در اين حال حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم داخل شد و پرسيدند از فاطمه عليها السّلام كه چرا گريه مىكنى ، آيا مىترسى كه شوهرت كشته شود ؟ ان شاء اللّه كشته نمىشود .
حضرت امير عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! نمىخواهى كشته شوم و به بهشت بروم ؟
پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روانه شد و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به مشايعت او رفت تا مسجد احزاب . و چون مراجعت نمود ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم و اصحاب به استقبال آن حضرت بيرون رفت ، و صحابه از دو طرف راه صف كشيدند ، و چون
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 434 - 439 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 140 .
( 2 ) سوره عاديات ، آيهء 1 - 12 .