آموخت . « 1 » و جعفر از حبشه هدايا براى آن حضرت آورده بود از غاليهها و جامهها ، و در ميانه قطيفهء زر تار بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به امير المؤمنين عليه السّلام عطا فرمود ، حضرت امير عليه السّلام سلك آن را از هم باز كرد ، هزار مثقال به ميزان مىرفت آن جمله را به مساكين مدينه پخش كرد و هيچ براى خود نگذاشت .
[ عمرة القضاء ]
و هم در سال هفتم عمرة القضاء واقع شد . و آن چنان بود كه چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم از خيبر مراجعت فرمود ، زيارت مكّه را تصميم عزم داد و در ماه ذىقعده فرمان كرد تا اصحاب ساختهء سفر مكّه شوند و عمرهء حديبيه را قضا كنند .
پس آن جماعت كه حاضر حديبيه بودند با جمعى ديگر عازم مكّه شدند و هفتاد شتر از بهر هدى « 2 » برداشتند و سلاح برداشتند كه اگر قريش عهد بشكنند بىسلاح نباشند ، لكن آن را آشكار نداشتند . پس حضرت بر ناقهء قصوى سوار شد و اصحاب پياده و سواره ملازم ركاب شدند و شمشيرها در غلاف حمايل ساخته تلبيهكنان از ثنيّهء حجون به مكّه درآمدند ، و عبد اللّه رواحه مهار شتر بكشيد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم هم چنان به مسجد الحرام درآمد و سواره طواف فرمود و با محجنى « 3 » كه در دست داشت استلام حجر الأسود فرمود و امر فرمود اصحاب اضطباع « 4 » كرده و در طواف جلادتى كنند تا كافران ايشان را ضعيف ندانند ، و اين دويدن و شتاب از آن روز براى زائرين مكّه بماند . پس سه روز در مكّه ماندند آنگاه مراجعت نمودند .
هامش
( 1 ) نك : تهذيب الاحكام ، ج 3 ، ص 186 ؛ الكافى ، ج 3 ، ص 465 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 552 ؛ بحار الأنوار ، ج 88 ، ص 204 - 211 ؛ خصال ، ص 484 .
( 2 ) گوسفند يا شتر يا حيوان ديگرى كه در روز حج حاجيان بايد قربانى كشد .
( 3 ) محجن : چوگان .
( 4 ) اضطباع : ردا از زير بغل راست بر كتف چپ انداختن است ، در اين صورت دوش راست برهنه ماند و دوش چپ پوشيده گردد . ( م )