تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
أين أنتم من قسور عامرىّ * تتّقى الاسد بأسه فى شراها أين من نفسه تتوق الى الجنّات * او يورد الجحيم عداها فابتدى المصطفى يحدّث عمّا * يوجر الصّابرون فى أخراها قائلا انّ للجليل جنانا * ليس غير المهاجرين يراها من لعمرو و قد ضمنت على اللّه * له من جنانه اعلاها فالتووا عن جوابه كسوام * لا تراها مجيبة من دعاها فاذا هم بنارس قرش * ترجف الارض خيفة ان يطاها قائلا ما لها « 1 » سواى كفيل * هذه ذمّة علىّ و فاها و مشى يطلب البراز كما * تمشى خماص الحشى الى مرعاها فانتضى مشرفيّة فتلقّى * ساق عمرو بضربة فبراها و الى الحشر رنّة السّيف منه * يملأ الخافقين رجع صداها يا لها ضربة حوت مكرمات * لم يزن ثقل اجرها ثقلاها هذه من علاه احدى المعالى * و على هذه فقس ما سواها « 2 »
هامش
( 1 ) اى لمبارزه عمرو . ( 2 ) در دنيا از او قدرت‌نمايىهايى به ظهور رسيده كه احدى نتوانسته مانند آن‌ها بياورد . روزى كه لشكر عمرو بن عبد ود سراسر بيابان را اشغال كرد و از فزونى سپاه بيابان بر ايشان كوچك بود . ( عمرو ) يكه و تنها به شهر وارد شد ؛ بىآن كه از دشمنان بيم و هراس داشته باشد . آنان را كه هزاران نفر بودند به مبارزه فرا خواند ليكن جملگى به كسى كه شعلهء جنگ بر مىافروخت مىنگريستند . ( بدانان گفت ) : با پهلوان بنى عامر - كه شيران از ترس او در بيشه‌هاشان پناه مىبرند - چگونه‌ايد ؛ كجاست آن كه مايل به رفتن به بهشت است يا مىخواهد دشمن خود را به جهنّم بفرستد ؟ آنگاه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم در مورد آنچه در آخرت به صابران داده مىشد ، سخن مىگفت . و فرمود : خداوند بهشت‌هايى دارد كه جز مجاهدان كس ديگرى آن را نخواهد ديد . چه كسى به نبرد عمرو مىرود ؟ من از جانب خدا براى او بالاترين جاى بهشت را ضامن‌ام . در پاسخ به دو سستى نمودند ؛ چونان چارپايانى كه دعوت دعوت‌كننده را پاسخ نمىدهد . ناگاه ديدند تك سوارى از قريش - كه زمين از ترس گام نهادن او به لرزه در مىآمد - ظاهر شد . مىگفت : جز من او را عهده دار نيست ؛ اين پيمانى است كه من بايد آن را وفا كنم و به سوى هماورد به حركت درآمد ؛ آن چنان كه حيوانات كمر باريك و گرسنه به چراگاه خويش مىروند . پس شمشير خود را از نيام بيرون كشيد و چنان به ساق پاى عمرو زد كه آن را قطع كرد . و تا روز قيامت بازگشت صداى شمشير او شرق و غرب عالم را پر مىكند . وه ! چه ضربتى بود كه خير فراوان در بر داشت كه ( عبادت ) جنّ و انس با آن هم سنگ نتواند بود ؛ اين ، تنها يكى از افتخارات او بود ، پس بر همين قياس ديگر افتخارات او را بسنج .