أين أنتم من قسور عامرىّ * تتّقى الاسد بأسه فى شراها
أين من نفسه تتوق الى الجنّات * او يورد الجحيم عداها
فابتدى المصطفى يحدّث عمّا * يوجر الصّابرون فى أخراها
قائلا انّ للجليل جنانا * ليس غير المهاجرين يراها
من لعمرو و قد ضمنت على اللّه * له من جنانه اعلاها
فالتووا عن جوابه كسوام * لا تراها مجيبة من دعاها
فاذا هم بنارس قرش * ترجف الارض خيفة ان يطاها
قائلا ما لها « 1 » سواى كفيل * هذه ذمّة علىّ و فاها
و مشى يطلب البراز كما * تمشى خماص الحشى الى مرعاها
فانتضى مشرفيّة فتلقّى * ساق عمرو بضربة فبراها
و الى الحشر رنّة السّيف منه * يملأ الخافقين رجع صداها
يا لها ضربة حوت مكرمات * لم يزن ثقل اجرها ثقلاها
هذه من علاه احدى المعالى * و على هذه فقس ما سواها « 2 »
هامش
( 1 ) اى لمبارزه عمرو .
( 2 ) در دنيا از او قدرتنمايىهايى به ظهور رسيده كه احدى نتوانسته مانند آنها بياورد .
روزى كه لشكر عمرو بن عبد ود سراسر بيابان را اشغال كرد و از فزونى سپاه بيابان بر ايشان كوچك بود .
( عمرو ) يكه و تنها به شهر وارد شد ؛ بىآن كه از دشمنان بيم و هراس داشته باشد .
آنان را كه هزاران نفر بودند به مبارزه فرا خواند ليكن جملگى به كسى كه شعلهء جنگ بر مىافروخت مىنگريستند .
( بدانان گفت ) : با پهلوان بنى عامر - كه شيران از ترس او در بيشههاشان پناه مىبرند - چگونهايد ؛ كجاست آن كه مايل به رفتن به بهشت است يا مىخواهد دشمن خود را به جهنّم بفرستد ؟
آنگاه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم در مورد آنچه در آخرت به صابران داده مىشد ، سخن مىگفت . و فرمود : خداوند بهشتهايى دارد كه جز مجاهدان كس ديگرى آن را نخواهد ديد .
چه كسى به نبرد عمرو مىرود ؟ من از جانب خدا براى او بالاترين جاى بهشت را ضامنام . در پاسخ به دو سستى نمودند ؛ چونان چارپايانى كه دعوت دعوتكننده را پاسخ نمىدهد . ناگاه ديدند تك سوارى از قريش - كه زمين از ترس گام نهادن او به لرزه در مىآمد - ظاهر شد . مىگفت : جز من او را عهده دار نيست ؛ اين پيمانى است كه من بايد آن را وفا كنم و به سوى هماورد به حركت درآمد ؛ آن چنان كه حيوانات كمر باريك و گرسنه به چراگاه خويش مىروند .
پس شمشير خود را از نيام بيرون كشيد و چنان به ساق پاى عمرو زد كه آن را قطع كرد . و تا روز قيامت بازگشت صداى شمشير او شرق و غرب عالم را پر مىكند .
وه ! چه ضربتى بود كه خير فراوان در بر داشت كه ( عبادت ) جنّ و انس با آن هم سنگ نتواند بود ؛ اين ، تنها يكى از افتخارات او بود ، پس بر همين قياس ديگر افتخارات او را بسنج .