على رءوسهم الطّير « 1 » سرها به زير افكندند .
ابن الخطّاب به جهت عذر اصحاب سخنى چند از شجاعت عمرو تذكره كرد كه خاطر اصحاب شكستهتر شد ، و منافقان چيرهتر شدند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم چون شنيد كه عمرو مبارز مىطلبد فرمود : هيچ دوستى باشد كه شرّ اين دشمن بگرداند ؟ علىّ مرتضى - صلوات اللّه عليه - عرض كرد من به ميدان او شوم و با او مبارزت كنم . حضرت خاموش شد .
ديگر باره عمرو ندا در داد كه : كيست از شما كه به نزد من آيد و نبرد آزمايد و گفت : ايّها النّاس ! شما را گمان آن است كه كشتگان شما به بهشت روند و كشتگان ما به جهنّم ، آيا دوست نمىدارد كسى از شما كه سفر بهشت كند يا دشمن خود را به جهنّم فرستد ؟ پس اسب خود را به جولان در آورد و گفت :
و لقد بححت من النّداء * بجمعكم هل من مبارز !
يعنى : بانگ من درشت و خشن شد از بس طلب مبارز كردم .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : كيست كه اين سگ را دفع كند ؟ كسى جواب نداد .
امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و گفت : من مىروم او را دفع كنم .
حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه : يا على ! اين عمرو بن عبد ود است . على عليه السّلام عرض كرد : من على بن ابى طالبم ! و چه نيكو گفته مرحوم ملك الشعرا « 2 » در اين مقام :
پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى « 3 » آخته « 4 » ز آستين
على گفت : اى شاه اينك منم * كه يك بيشه شير است در جوشنم « 5 »
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم زره خود را كه « ذات الفضول » نام داشت بر امير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) مغارى واقدى ، ج 2 ، ص 48 ، اين جمله كنايه از سكوت و عدم حركت است .
( 2 ) شعر از شادروان فتحعلى خان ملك الشعراء است .
( 3 ) يلى : پهلوانى .
( 4 ) آختن : بركشيدن و دراز كردن .
( 5 ) جوشن : زره .