از جابر روايت است كه چون عمرو بر زمين افتاد ، رفقاى او گريختند و از خندق عبور كردند و نوفل بن عبد اللّه در ميان خندق افتاد ، مسلمانان سنگ بر او مىافكندند ، او گفت : مرا به اين مذلّت مكشيد كسى بيايد و با من مقاتله كند .
امير المؤمنين عليه السّلام پيش شده و به يك ضربت كارش بساخت ، و هبيره را ضربتى بر قرپوس زينش زد زرهش را افكند و بگريخت . پس جابر گفت : چه بسيار شيبه است قصّهء كشتن عمرو به قصّهء كشتن داود عليه السّلام جالوت را . « 1 »
بالجمله آنگاه كه جنگ به پاى رفت قريش كس فرستاد كه جسد عمرو و نوفل را از مسلمانان بخرند و ببرند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : هو لكم لا نأكل ثمن الموتى .
جسدها مال خودتان باشد ما بهاى مردگان نمىخواهيم .
چون اجازت برفت خواهر عمرو بر بالين او بنشست ديد كه زره عمرو كه مانند آن در عرب يافت نمىشد با ساير اسلحه و جامه از تن عمرو بيرون نكردهاند ، گفت : ما قتله الّا كفو كريم . يعنى : برادر مرا نكشته است مگر مردى كريم ، پس پرسيد كيست كشندهء برادر من ؟ گفتند : على بن ابى طالب عليه السّلام . آنگاه اين دو بيت انشاد كرد :
لو كان قاتل عمرو غير قاتله * لكنت ابكى عليه آخر الابد
لكنّ قاتله من لا يعاب به * من كان يدعى ابوه بيضة البلد « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) كشف الغمه ، ج 1 ، ص 204 ؛ و نيز نك : تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 487 .
( 2 ) اگر قاتل عمرو كسى جز كشندهء او ( حضرت على عليه السّلام ) بود بر او تا روزگار روزگار است مىگريستم .
ولى قاتل او را نمىتوان سرزنش كرد زيرا كسى است كه از ديرباز بزرگ شهر خوانده مىشد .
( 3 ) بيضة البلد ، مهتر شهر كه مردم بر وى جمع شوند و سخن وى را قبول نمايند ( مؤلف ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 199 ؛ الارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 104 ؛ بحار الأنوار ، ج 20 ، ص 33 ؛ مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 32 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 206 ؛ ارشاد القلوب ، ج 2 ، ص 65 .