حضرت اسلام بر او عرضه كرد ، عرض كرد : مرا از بيعت و متابعت تو هراس و هربى نيست لكن قوم من گروهى بزرگند ، روا باشد كه جماعتى از مسلمانان را با من بفرستى به نجد تا مردمان را به بيعت و متابعت تو دعوت نمايند . فرمود : من از مردم نجد ايمن نيستم و مىترسم بر ايشان آسيبى رسانند ، عرض كرد : در جوار و امان من باشند كسى را با ايشان تعرّضى نيست ، پس حضرت هفتاد نفر و به قولى چهل نفر از اخيار اصحاب انتخاب فرمود كه از جمله منذر بن عمرو و حرام ( به مهملتين ككتاب ) بن ملحان ( به كسر ميم و حاء مهمله ) و برادرش سليم ( كزبير ) و حارث بن صمّه ( به كسر صاد ) و عامر بن فهيره ( كجهينه ) و نافع بن بديل بن ورقاء الخزاعى و عمرو بن اميّه ضمرى ( به فتح ضاد معجمه و سكون ميم ) و غير ايشان كه همگى از وجوه صحابه و قرّاء و عبّاد بودند روزها هيزم مىكشيدند و مىفروختند و بهاى آن را از بهر اصحاب صفّه طعام مىخريدند و شبها را به نماز و تلاوت قرآن و عبادت به پا مىداشتند و هم از براى حجرات طاهرات « 1 » هيزم نقل مىدادند .
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم منذر بن عمرو را در آن سريّه امارت داد و به بزرگان نجد و قبيلهء بنى عامر مكتوب فرمود كه تعليم فرستادگان را در شرايع پذيرفتار باشيد ، ايشان همه جا طىّ مسافت كردند ، تا به بئر معونه و آن ( به فتح ميم و ضمّ عين مهمله ) چاه آبى است ميان ارض بنى عامر و حرّهء بنى سليم در عاليهء نجد « 2 » پس آن اراضى را لشكرگاه كردند و شتران خود را به عمرو بن اميّه و مردى از انصار و به قولى حارث بن صمّه سپردند تا بچرانند آنگاه مكتوب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را به حرام بن ملحان دادند تا به نزديك عامر بن الطفيل بن مالك عامرى كه برادرزادهء عامر بن مالك بود ببرد و حرام آن مكتوب مبارك را به ميان قبيله برده به عامر دهد ، عامر قبول نكرد و به قولى گرفت و بيفكند . حرام چون اين بديد فرياد برداشت كه اى مردمان ! آيا مرا امان مىدهيد كه پيغام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را بگذارم . هنوز سخن تمام
هامش
( 1 ) براى ازواج مطهرهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم .
( 2 ) معجم البلدان ، ج 1 ، ص 302 .