تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
و روايت شده كه قبر عبد اللّه و عمرو چون در معبر سيل بود وقتى سيلاب بيامد و قبر ايشان را ببرد عبد اللّه را ديدند كه دست بر جراحت خويش دارد ، چون دست او را بازداشتند خون از جاى جراحت برفت لاجرم دست او را به جاى خود گذاشتند . جابر گفت كه : بعد از بيست و شش سال پدرم را در قبر بدون تغيير جسد يافتم گويا در خواب بود و علف حرمل ( اسپند ) كه بر روى ساقهايش ريخته بودند تازه بود . بالجمله چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم از كار شهدا پرداخت راه مدينه پيش داشت به هر قبيلهء كه مىرسيد مرد و زن بيرون شده بر سلامتى آن حضرت شكر مىكردند و كشتگان خود را از خاطر مىستردند . پس كبيشة مادر سعد بن معاذ به نزد آن جناب شتافت و در اين وقت پسرش سعد عنان اسب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم داشت ، پس عرض كرد ، يا رسول اللّه ! اينك مادر من است كه به ملازمت مىرسد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : « مرحبا بها » . چون كبيشة برسيد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم تعزيت فرزندش عمرو بن معاذ را بازداد . او عرض كرد : يا رسول اللّه ، چون تو را به سلامت يافتم ، هيچ مصيبت و المى « 1 » بر من حملى و ثقلى « 2 » نيفكند . پس حضرت دعا كرد كه حزن بازماندگانشان برود و حق تعالى مصيبتشان را عوض و اجر مرحمت فرمايد ، و به سعد فرمود كه : جراحت يافتگان قوم خود را بگوى كه از مرافقت « 3 » من بازايستند و به منازل خود شده به مداواى خويش پردازند ، پس سعد جراحت‌زدگان را كه سى تن بودند امر كرد بروند و خود سعد چون حضرت را به خانه رسانيد مراجعت كرد . اين هنگام كمتر خانهء بود در مدينه كه از آن بانگ ناله و سوگوارى بلند نشود جز از خانهء حمزه عليه السّلام . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اشك در چشمانش بگشت و فرمود : « و لكنّ حمزة لا بواكى له اليوم » . يعنى : شهداى احد
هامش
( 1 ) الم : درد و رنج . ( 2 ) ثقل : سنگينى . ( 3 ) مرافقت : همراهى ، مساعدت .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 167 | الشيخ عباس القمي