اين پيمان را كه با تورات راست نبود برانداخت و چنان كه بنى قريظه مىگفتند حكم آن حضرت نفاذ يافت . لاجرم بنى النّضير برنجيدند و در دل گرفتند كه چون وقت به دست كنند كيدى كنند تا قصّه عمرو بن اميّه و كشتن او دو نفر عامرى را كه در امان حضرت بودند پيش آمد . « 1 » حضرت براى آن كه ديهء آن دو نفر را از بنى النّضير قرض كند يا استعانتى از ايشان جويد به جانب حصن ايشان رفت . جهودان عرض كردند .
آنچه فرمان دهى چنان كنيم لكن استدعا آن كه به حصار ما درآمده امروز ميهمان ما باشيد . « 2 » پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به درون حصار شدن را روا ندانست لكن فرود شده پشت مبارك بر حصار ايشان داده بنشست .
جهودان گفتند : هرگز محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بدين آسانى به دست نشود يك تن بر بام شود و سنگى بر سر او به غلطاند و ما را از زحمت او برهاند . « 3 »
در حال ، جبرئيل انديشهء ايشان را مكشوف داشت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم از جاى خود حركت فرموده راه مدينه پيش گرفت .
چون به مدينه درآمد ، محمّد بن مسلمه را فرمود كه به نزديك بنى النّضير مىشوى و ايشان را مىگويى كه با من غدر كرديد و عهد خويش تباه ساختيد ، لاجرم از ديار من بدر شويد . اگر از پس ده روز يك تن از شما ديده شود عرضهء هلاك گردد . « 4 »
جهودان مهيّاى كوچ شدند عبد اللّه بن ابىّ ايشان را پيغام داد كه شما هم سوگندان من مىباشيد هرگز از خانههاى خود بيرون مشويد و حصار خود را از بهر دفاع محكم كنيد من با دو هزار تن از قوم خود در يارى شما حاضرم اگر رزم دهيد مقاتلت كنيم و اگر بيرون شويد موافقت نماييم .
هامش
( 1 ) نك : المغازى واقدى ، ج 1 ، ص 363 - 364 .
( 2 ) المغازى واقدى ، ج 1 ، ص 363 .
( 3 ) المغازى ، ج 1 ، ص 364 .
( 4 ) المغازى ، ج 1 ، ص 367 .