اسيران قريش كه در بدر اسير شدند و مسلمانان آنها را نكشتند و به رضاى خود فديه گرفتند و رها كردند كه در عوض به عدد ايشان سال ديگر شهيد شوند .
و بالجمله چون خبر شهادت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در مدينه پراكنده شد ، چهارده تن از زنان اهل بيت و نزديكان ايشان از مدينه بيرون شده تا جنگگاه بيرون آمدند .
نخستين حضرت زهراء عليها السّلام پدر بزرگوار خود را با آن جراحات دريافت ، و آن حضرت را در بر كشيد و سخت بگريست ، پيغمبر نيز آب در چشم بگردانيد ، آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام با سپر خويش آب همىآورد « 1 » و فاطمه عليها السّلام از سر روى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم خون همىشست ، و چون خون بازنمىايستاد قطعهاى از حصير به دست كرده به سوخت و با خاكستر آن ، جراحت پيغمبر را ببست و از آن پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم با استخوان پوسيده زخمهاى خود را دود همىداد تا نشان به جاى نماند .
على بن ابراهيم قمى روايت كرده است كه : چون جنگ ساكن شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه : كيست ما را از احوال حمزه خبر دهد ؟ حارث بن صمّه ( به كسر صاد و تشديد ميم ) گفت : من موضع او را مىدانم ، چون به نزديك او رسيد و حال او را مشاهده نمود نخواست كه آن خبر را او برساند ، پس حضرت فرمود : يا على ! عمويت را طلب كن ، حضرت امير عليه السّلام آمد و نزديك حمزه ايستاد و نخواست كه آن خبر وحشت اثر را به سيّد بشر برساند ، پس حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم خود به جستجوى حمزه آمد چون حمزه را بر آن حال مشاهده كرد گريست و فرمود : به خدا سوگند كه هرگز در مكانى نايستادهام كه بيشتر مرا به خشم آورد از اين مقام اگر خدا مرا تمكين دهد بر قريش ، هفتاد نفر ايشان را به عوض حمزه چنين تمثيل كنم و اعضاى ايشان ببرم ، پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد :
وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) در بعضى روايات است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم از آب سپر اظهار كراهت نمود و فرمود كه آب را در دست خود كن و بياور ، پس حضرت امير عليه السّلام آب در كف خود گرد آورد تا حضرت روى انور خود را شست .
( 2 ) سورهء نحل ، آيهء 126 .