و جبرئيل به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم عرض كرد : يا رسول اللّه ! اين مواسات و جوانمردى است كه على عليه السّلام آشكار مىكند . حضرت فرمود : انّه منّى و انا منه . على از من است و من از علىام .
جبرئيل گفت : انا منكما . ! ! « 1 »
بالجمله نقل است كه عبد اللّه بن قمئة « 2 » - كه يك تن از مشركان بود - به آهنگ پيغمبر تيغ كشيده قصد آن حضرت نمود ، چون مصعب بن عمير علمدار لشكر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بود ، نخست قصد مصعب كرد ، دست راستش را قطع كرد علم را به دست چپ گرفت و دست چپش را نيز قطع كرد ، پس زخمى ديگر بر او زد تا شهيد شد و علم بيفتاد ، لكن ملكى به صورت مصعب شده و علم را برافراخت .
ابن قمئة پس از شهادت مصعب سنگى چند به دست كرده ، به سوى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرانيد : ناگاه سنگى بر پيشانى مبارك آن حضرت آمد و در هم شكست و حلقههاى خون بر پيشانيش فرو ريخت و خون بر صورتش جارى شد . حضرت آن خون را پاك مىكرد كه مبادا بر زمين رود و عذاب از آسمان فرو شود ، و مىفرمود :
كيف يفلح قوم شجّوا نبيّهم و هو يدعوهم الى اللّه تعالى . ؟ « 3 »
و عتبه بن ابى وقّاص سنگى بر لب و دندان آن حضرت زد « 4 » و بعضى شمشير بر آن حضرت فرود آوردند ، لكن چون دو زره بر تن مباركش بود كارگر نشد .
و نقل شده كه در اين گيرودار هفتاد ضرب شمشير بر آن حضرت فرود آوردند و خدايش حافظ بود ، با اين همه زحمت كه بدان مظهر رحمت رسيد نفرين بر آن قوم نكرد بلكه گفت : اللّهمّ اغفر لقومى فانّهم لا يعلمون . « 5 »
هامش
( 1 ) فضائل احمد ، ج 1 ، ح 230 .
( 2 ) به فتح اول و كسر ثانى .
( 3 ) چگونه رستگار مىشوند قومى كه پيغمبر خود را اين گونه زحمت رسانند و حال آن كه ايشان را به خداى مىخواند ؟
( 4 ) الارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 180 .
( 5 ) حديقة الشيعة ، ج 1 ، ص 473 .