تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كرد ، و بالايش جدا شد و نيم پائين ايستاده بود ، مسلمانان بر او نظر مىكردند و از روى تعجّب مىخنديدند ، پس مسلمانان حمله بردند و كفّار را در هم شكستند و هزيمت دادند ، و هر كس از مشركين به طرفى گريخت ، و شترى كه هبل را حمل مىكرد در افتاد ، و هبل نگون‌سار شد . پس مسلمانان دست به غارت بر آوردند كمانداران كه شكاف كوه را داشتند ديدند كه مسلمانان به نهب و غارت مشغولند قوّت طامعه ، ايشان را حركت داد از بهر غنيمت ، از جاى خود حركت كردند هر چند عبد اللّه بن جبير ممانعت كرد ، متابعت نكردند براى غارتگرى عزيمت لشكرگاه دشمنان كردند . عبد اللّه با كمتر از ده كسى باقى ماند ، خالد بن وليد به اتّفاق عكرمة بن ابى جهل با دويست تن از لشكريان كه كمين نهاده بودند بر عبد اللّه تاختن كرده و او را با آن چند تنى كه به جاى بودند به قتل رسانيدند و از آنجا از قفاى مسلمانان بيرون شده تيغ بر ايشان نهادند . و علم مشركان بر پاى شد و هزيمت‌شدگان چون علم خود را بر پاى ديدند روى به مصاف نهادند و شيطان به صورت جعيل بن سراقه درآمد ، و ندا در داد كه : « الا انّ محمّدا قد قتل » . يعنى : آگاه باشيد كه محمّد كشته گشته است . مسلمانان از اين خبر وحشت‌آميز بىخويشتن شدند و از دهشت ، تيغ بر يكديگر نهادند . به نحوى كه يمان پدر حذيفه را به قتل رسانيدند ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را گذاشته رو به هزيمت نهادند ، و امير المؤمنين عليه السّلام پيش روى پيغمبر عليه السّلام رزم مىداد و از هر طرف كه دشمن به قصد آن حضرت مىآمد امير المؤمنين عليه السّلام او را دفع مىداد تا آن كه نود جراحت به سر و صورت و سينه و شكم و دست و پاى امير المؤمنين عليه السّلام رسيد . و شنيدند منادى از آسمانها ندا كرد :
« لا فتى الا علىّ * لا سيف الا ذو الفقار . » « 1 »
هامش
( 1 ) فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 257 ؛ نظم در السمطين ، ص 120 .