تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
پيش روى بداشتند و زنان را از پس پشت لشكريان واداشتند و رايت جنگ را به طلحة بن ابى طلحه سپردند . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيد كه حامل لوا كفّار كيست ؟ گفتند : از قبيلهء بنى عبد الدار ، حضرت فرمود : نحن احقّ بالوفاء منهم ، پس مصعب بن عمير را كه از بنى عبد الدار بود طلبيد و رايت نصرت را به او سپرد . مصعب علم بگرفت و از پيشروى آن حضرت همىبود . پس طلحة بن ابى طلحه كه كبش كتيبه « 1 » و صاحب علم مشركين بود اسب برجهاند و مبارز طلبيد ، هيچ كس جرأت ميدان او نداشت ، امير المؤمنين عليه السّلام چون شير غرّنده با شمشير برّنده به سوى او تاختن كرد و رجز خواند . طلحه گفت : اى قصم ! دانستم كه جز تو كس به ميدان من نيايد . پس بر آن حضرت حمله كرد و شمشيرى بر آن حضرت فرود آورد ، حضرت با سپر آن زخم را دفع داد ، آنگاه چنان تيغى بر فرقش زد كه مغزش برفت و بر زمين افتاد و عورتش مكشوف شد از على زنهار « 2 » جست ، على عليه السّلام بازگشت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم از قتل او شاد گشت و تكبيرى بلند گفت ، مسلمانان بانگ تكبير بلند كردند . از پس طلحه ، برادرش مصعب علم بگرفت امير المؤمنين عليه السّلام نيز او را بكشت ، پس يك يك از بنى عبد الدار علم گرفتند و كشته شدند تا آن كه از بنى عبد الدار ديگر كس نبود كه علمدار شود ، غلامى از آن قبيله كه صواب نام داشت آن علم را برافراشت امير المؤمنين عليه السّلام او را نيز ملحق به ايشان نمود . در خبر است كه اين غلام حبشى بود و در بزرگى جثّه مانند گنبدى بود ، و در اين وقت دهانش كف كرده بود و ديده‌هايش سرخ شده بود و مىگفت : به خدا سوگند كه نمىكشم به عوض آقايان خود غير محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را ، مسلمانان از او ترسيدند و جرأت ميدان او نكردند . امير المؤمنين عليه السّلام ضربتى بر او زد كه او را از كمر دونيم
هامش
( 1 ) بزرگ و مهتر لشكر . ( 2 ) زنهار : امان .