قصد جنگ با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به جانب مدينه كوچ دادند و جمعى از زنان خود را همراه برداشتند كه در ميان لشكر سوگوارى كنند و بر كشتگان خويش بگريند و مرثيه گويند تا كينها بجوشد و دلها بخروشد .
از آن طرف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم چون خبردار شد ، اعداد جنگ فرموده با لشكر خود به احد تشريف برد و مكانى را براى حرب اختيار فرمود و صفآرايى لشكر فرمود و لشكر را چنان داشت كه كوه احد در قفا و جبل عينين از طرف چپ و مدينه در پيش روى مىنمود ، و چون در كوه عينين شكافى بود كه اگر دشمن خواستى كمين بازگشادى عبد اللّه بن جبير را با پنجاه تن كماندار در آنجا گذاشت كه اعداء را از مرور آن شكاف مانع باشند و فرمود : اگر ما غلبه كنيم و غنيمت جوييم قسمت شما بگذاريم ، شما در فتح و شكست ما از جاى خود نجنبيد « 1 » و چون از تسويهء صفوف فارغ شد خطبه خواند و فرمود :
ايّها النّاس اوصيكم بما اوصانى به اللّه فى كتابه ، من العمل بطاعته ، و التّناهى عن محارمه « 2 » ( و ساق الخطبة الشّريفة الى قوله ) : قد بيّن لكم الحلال و الحرام ، غير انّ بينهما شبها من الامر لم يعلمها كثير من النّاس الّا من عصم ، فمن تركها حفظ عرضه و دينه ، و من وقع فيها ، كان كالرّاعى الى جنب الحمى ، اوشك ان يقع فيه ، و ليس ملك الّا و له حمى ، الا إنّ حمى اللّه محارمه ، و المؤمن من المؤمنين كالرّأس من الجسد ، اذا اشتكى تداعى عليه سائر جسده و السّلام عليكم . « 3 »
از آن سوى مشركين نيز صفها بر آراستند ، خالد بن وليد با پانصد تن ميمنه را گرفت ، و عكرمة بن ابى جهل با پانصد نفر بر ميسره به ايستاد ، و صفوان بن اميّه به اتّفاق عمرو بن العاص سالار سواران گشت ، و عبد اللّه بن ربيعه قائد تيراندازان شد و ايشان صد تن كماندار بودند و شترى را كه بر آن بت هبل را حمل داده بودند از
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 20 ، ص 46 .
( 2 ) نك : ناسخ التواريخ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، ج 1 ، ص 311 .
( 3 ) بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 126 ؛ ناسخ ، ج 1 ، ص 311 - 312 .