تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ناميده‌اند . و آن موضعى است از نواحى نجد ، و سبب اين غزوه آن بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را مسموع افتاد كه گروهى از بنى ثعلبة و محارب در ذى أمر جمع شده‌اند كه اطراف مدينه را تاختنى كنند و غنيمتى به دست آرند ، و پسر حارث كه نام او دعثور است و خطيب او را غورث گفته سيّد آن سلسله است . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم با چهار صد و پنجاه نفر به شتاب به ذى امر رفت ، دعثور با مردمان خويش به قلل جبال گريختند و كسى از ايشان ديده نشد جز مردى از بنى ثعلبه كه مسلمانان او را گرفتند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بردند ، حضرت بر او اسلام عرضه كرد ، اسلام آورد ، پس باران سختى آمد چنان كه از تن و جامهء لشكريان آب همىرفت ، مردمان از هر سوى پراكنده شدند و به اصلاح كالاى خويش پرداختند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نيز جامه برآورد و بيفشرد و بر شاخه‌هاى درختى افكند و خود نيز در سايهء آن درخت بيارميد ، در اين وقت دعثور طمع در آن حضرت كرده با شمشير بالين آن حضرت آمده و گفت : اى محمّد ! من يمنعك منّى اليوم ؟ يعنى : كيست كه تو را از شرّ من امروز كفايت كند ؟ حضرت فرمود : خداوند عزّ و جلّ ، در اين وقت جبرئيل بر سينه‌اش زد كه تيغ از دستش افتاد ، و بر پشت افتاد ، حضرت آن تيغ بر گرفت و بر سر او ايستاد و فرمود : من يمنعك منّى ؟ كيست كه تو را حفظ كند از من ؟ گفت : هيچ كس ، دانستم كه تو پيغمبرى ، پس شهادتين گفت . حضرت شمشيرش را به او ردّ كرد ، پس به نزد قوم خود رفت و ايشان را به اسلام دعوت كرد حقّ تعالى اين آيهء مباركه را در اينجا فرستاد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ .
« 1 » پس پيغمبر خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم به مدينه مراجعت فرمود ، و مدّت اين سفر بيست و يك روز بود .
هامش
( 1 ) سورهء مائده ، آيهء 11 .