جماعت كار به صلح نكنند مگر وقتى كه پيغمبر را به دست ايشان دهند تا به قتل آورند ، و اين عهد را استوار كردند ، و بر صحيفه نگار نموده ، و مهر بر آن نهادند ، و به امّ الجلاس ( خالهء ابو جهل ) سپردند تا نيكو بدارد ، و از اين معاهدهء قريش بنى هاشم در شعب محصور ماندند و هيچ كس از اهل مكّه با ايشان نيروى فروختن و خريدن نداشت جز اوقات حجّ كه مقاتلت حرام بود ، و قبايل عرب در مكّه حاضر مىشدند ايشان نيز از شعب بيرون شده چيزهاى خوردنى از عرب مىخريدند و به شعب برده مىداشتند ، و اين را قريش نيز روا نمىدانستند و چون آگاه مىشدند كه يكى از بنى هاشم چيزى مىخواهد بخرد بهاى آن را گران مىكردند و خود مىخريدند ، و اگر آگاه مىشدند كه كسى از قريش به سبب قرابت يكى از بنى عبد المطّلب از اشياء خوردنى چيزى به شعب فرستاده او را زحمت مىكردند ، و اگر از مردم شعب كسى بيرون مىشد و بر او دست مىيافتند او را عذاب و شكنجه مىكردند . و از كسانى كه گاهى براى آنها خوردنى مىفرستاد ابو العاص بن ربيع داماد « 1 » پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم و هشام بن عمرو و حكيم بن حزام بن خويلد برادرزادهء خديجه بود .
و نقل شده كه ابو العاص شتران از گندم و خرما حمل داده به شعب مىبرد و رها مىكرد . و از اينجا است كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرموده كه : ابو العاص حقّ دامادى ما بگذاشت .
بالجمله سه سال كار « 2 » بدين گونه مىرفت ، و گاه بود كه فرياد اطفال بنى عبد المطّلب از شدّت گرسنگى و جوع بلند بود تا بعضى مشركين از آن پيمان پشيمان شدند . « 3 » و پنج نفر از ايشان كه هشام بن عمرو و زهير بن اميّه بن مغيرة و
هامش
( 1 ) از بازرگانان خوشنام و امين و متموّل مكه بود كه به درخواست خالهاش ( حضرت خديجه عليها السّلام ) با زينب دخت بزرگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ازدواج كرد .
( 2 ) دلائل النبوة ، ج 2 ، ص 312 ؛ حياة الحيوان الكبرى ، ج 1 ، ص 30 .
( 3 ) نك : قصص الانبياء راوندى ، ص 327 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ص 156 - 166 و اعلام الورى ، ص 49 ؛ تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 549 - 550 ؛ دلائل النبوة ، ج 3 ، ص 311 .