تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
كنندگان است ؟ حضرت فرمود : بلى ، پس جبرئيل اشاره به سوى او كرد ، پس او به مردى از خزاعه گذشت كه تير مىتراشيد و پا بر روى تراشهء تير گذاشت و ريزهء از آن‌ها در پاشنهء پاى او نشست و خونين شد و تكبّرش نگذاشت كه خم شود و آن را بيرون آورد و جبرئيل به همين موضع اشاره كرده بود ، چون وليد به خانه رفت بر روى كرسى خوابيد ( دخترش در پايين كرسى خوابيد ) ، پس خون از پاشنه‌اش روان شد و آن قدر آمد كه به فراش دخترش رسيد و دخترش بيدار شد ، پس دختر با كنيز خود گفت كه : چرا دهان مشك را نبسته‌اى ؟ وليد گفت : اين خون پدرت است ، آب مشك نيست ، پس طلبيد فرزند خود را و وصيّت كرد و به جهنّم پيوست . و چون عاص به وائل گذشت جبرئيل اشاره به سوى پاى او كرد ، پس چوبى به كف پايش فرو رفت و از پشت پايش بيرون آمد و از آن بمرد . و به روايت ديگر : خارى به كف پايش فرو رفت و به خارش آمد و آن قدر خاريد كه هلاك شد . و چون اسود بن مطّلب گذشت اشاره به ديده‌اش كرد و او كور شد و سر بر ديوار زد تا هلاك شد . و به روايت ديگر : اشاره به شكمش كرد آن قدر آب خورد كه شكمش پاره شد . و اسود بن عبد يغوث را حضرت نفرين كرده بود كه خدا ديده‌اش را كور گرداند و به مرگ فرزند خود مبتلا شود ، و چون اين روز شد جبرئيل برگ سبزى بر روى او زد كه كور شد و براى استجابت دعاى آن حضرت ماند تا روز بدر كه فرزندش كشته شد و خبر كشته شدن فرزند خود را شنيد و مرد . و حارث بن طلاطله را اشاره كرد جبرئيل به سر او چرك از سرش آمد تا بمرد . و گويند كه مار او را گزيد و مرد ، و نيز گويند كه : سموم به او رسيد و رنگش سياه و هيأتش متغيّر شد و چون به خانه آمد او را نشناختند و آن قدر زدند او را كه كشتندش .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 104 | الشيخ عباس القمي