تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
دين‌پرور فرستاد كه التماس آب نمايند . امير المؤمنين بر مضمون رسالت ايشان مطلع شده ، زبان فصاحت بيان به اداى ثناى الهى و درود رسالت‌پناهى بگشاد و شمه‌اى از مفاخر خويش مبين گردانيده ، فرمود : ما كسى را از گرفتن آب مانع نخواهيم شد . مقاتل بن زيد و داود بكرى از رشحات مواعظ امير سيراب گشته ، دست در دامن توبه و انابت زده ، در خدمتش توقف نمودند و ساير شاميان شوم بازگشته ، خبر عدم مضايقهء آب را به معاويه رسانيدند . به ثبوت پيوسته كه بعد از واقعهء مذكور ، چند كرّت جهت التزام حجت ، شاه ولايت منقبت رسل و رسايل نزد معاويه فرستاده ، او را به جادهء قديم و صراط مستقيم دلالت نمود و معاويه به دستور سابق بر ضلالت ثابت‌قدم بود . چون فايده بر تهديد و نويد مترتب نشد ، ناچار به تعبيهء سپاه پرداخته ، اتباع خود را بر هفت قسم منقسم كرد و بر هر قسم شخصى را امير گردانيد . بر اين قياس معاويه نيز جنود شقاوت و دود را هفت بخش كرد و بر هر بخشى شخصى را پيش رو ساخت . مثنوى :
مورّخ كه تاريخ عالم نهاد * ز اخبار صفّين چنين كرد ياد كه چون گشت نوميد جيش عراق * ز ارشاد اصحاب ظلم و شقاق صباحى كه خورشيد عالى مكان * برافراخت اعلام نصرت‌نشان عَلَم كرد تيغ ظفر انتقام * به رزم سپاه سيه‌روز شام امير نجف شاه ملك عرب * على قريشى به نام و نسب ببست از نطاق كرامت كمر * بياراست از تاج ناهيد سر برافراخت رايات دشمن‌شكن * ز درع توكّل بپوشيد تن سپر كرد از حفظ پروردگار * بزد دست در قبضهء ذوالفقار برآورد پاى ظفر در ركاب * برآمد به شبديز و كرد او شتاب پىِ نصرتش جمله جيش عراق * كه بودند عارى ز عيب نفاق به صحراى صفّين كشيدند صف * گرفته همه گرز و خنجر به كف
و از آن جانب معاويه نيز تيغ بىشرمى بر ميان بسته و زره بىآزرمى پوشيده و سپر وقاحت بر دوش افكنده و سنان قباحت بر دست گرفته ، بر مركب عناد و خذلان سوار شده و ساير اهل بغى و ظلام به ملازمتش مسلح و مكمل شده ، از حد مدارا و مؤاسا در گذشته ، متوجه حرب شدند و از هر دو طرف شيران بيشهء دغا و نهنگان درياى هيجا ، مثنوى :
درفش درخشان برافراشتند * از آن پس به ميدانِ كين تاختند