القصه ، چون امير المؤمنين از ناحيهء رقه كوچ فرموده از آب فرات گذشت ، زياد بن نصر و شريح بن هانى را با قومى از سپاه مظفر لواء ، مقدمهء لشكر گردانيده و معاويه خبر قرب وصول آن حضرت شنيده به اجتماع جنود شام فرمان فرمود . به روايت اكثر مورخان با صد و بيست هزار سوار از دمشق در حركت آمده ابو الاعور سلمى را با جمعى كثير از مردان ميدان پيكار در مقدمه ارسال داشت . چون زياد نزديك ابو الاعور رسيد ، سپاه او را از اتباع خود زياده ديد ، كيفيت حال با امير المؤمنين عرضه داشت نمود . امام عالى مقام سرانجام آن مهام به عهدهء مالك اشتر گردانيد . چون مالك به زياد پيوست ، ميان او و ابو الاعور حربى صعب اتفاق افتاد و بعد از آنكه سپهدار شرقى انتساب يعنى آفتاب ، روى به ملك شام نهاد ، ابو الاعور از بيم تيغ مالك فرار نموده به معاويه ملحق شد و ابن ابى سفيان به طرف صفين متوجه گشته ، ابو الاعور را به محافظت آب فرات مأمور گردانيد و از آن جانب اسد اللّه الغالب بدان منزل رسيده ، در برابر معسكر معاويه فرود آمد . چون از منع آب خبر يافت ، صعصعة بن صوحان را به رسم رسالت نزد معاويه فرستاد و پيغام داد كه : فيصل قضيه كه ما تيغها از براى آن آب دادهايم ، از محافظت آب مهمتر است 2414224 خ 0 52 خ ؛ بايد كه اشارت فرمايى تا لشكريان را از آب گرفتن منع نكنند . صعصعه به مجلس معاويه رفته ، به اداى رسالت پرداخت . معاويه در اين مهم به اصحاب خود مشورت كرد . عمرو عاص گفت : اى معاويه ، تو را گمان آنكه ساقى كوثر بر كنار آب فرات تشنگى برد و حال آنكه اغنيه خيول ظفرمآب عراق ، در قبضهء اقتدار او باشد . زهى تصور باطل ! زهى خيال محال ! وليد بن عتبه گفت : اكثر اين مردم قتلهء عثماناند كه ايشان چند روز آب از عثمان بازگرفتند . مستحسن آنكه ايشان را به تشنگى عذاب نماييم . معاويه به سخن وليد ميل نمود و صعصعه را بىنيل مقصود بازگردانيد . ضعيفان لشكر امير به واسطهء فقدان آب بىتاب شده ، در معسكر نصرت اثر بهاى يك مشك به سه درم رسيد . لاجرم مالك اشتر و اشعث بن قيس به ملازمت امير المؤمنين شتافته ، حديث تنقيض مردم را به جهت آب معروض داشته گفتند : اگر از موقف خلافت رخصت يابيم ، همين لحظه به ضرب تيغ آبدار دمار از مخالفان نابكار برآورده ، صحراى صفين از خون ايشان نمونهء جيحون گردانيم . شاه ولايت اجازت فرمود مالك و اشعث با ده هزار مرد جرار مانند بحر در خروش آمد . و بسان برق و باد روى بر ابو الاعور نهاده ، بر كنار آب آتش قتال التهاب دادند و نگونساران شام طريق انهزام پيش گرفتند . سپاه نصرتمآب در غايت فراغت كنار آب را مضرب خيام سعادت انجام ساختند .
معاويه در لجهء اضطراب افتاده به عمرو عاص گفت : ظن تو دربارهء على چيست ؛ به ما آب دهد يا نه ؟ عمرو گفت : او هرگز آبروى مروت نريزد و مانند تو از گرفتن آب منع نفرمايد . معاويه از غايت خجالت دوازده كس از اركان دولت مثل مقاتل بن زيد و داود بكرى نزد آن مهر سپهر
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤١٣