طلقا و احزاب و ذريّات احزاب را در اعمال و افعال مهاجر و انصار مجال دخل نيست ؟ مناسبت آنكه ، حد خود نگاه دارى و سخنانى كه زياده از اندازه است ، بر زبان نيارى بنعمت اللّه تعالى ، همچنين كه محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فاضلترين تمامى انبياست ، ما را بر جملهء مهاجر و انصار تفضيل است . نمىبينى كه هركس از ما به سعادت شهادت رسيد به شرف مخصوص گرديد كه غير او را آن مرتبه حاصل نيست . عمّ من حمزه را سيد الشّهداء گويند و برادرم جعفر را طيّار فى الجنّة خوانند .
مسلمانان ما در اسلام بر مسلمانان شما ارجحند و كافر ما در كفر بر كافر شما فايق . و اگر ايزد تعالى اهل ايمان را از تزكيهء نفس نهى نمىفرمود ، در اين مكتوب شمهاى از مناقب و فضايل اهل بيت خود در قلم مىآوردم بر وجهى كه هر مسلمانى مىشنود ، اعتراف بدان مىنمود . اگر مآثر مشهوره و مفاخر موفورهء من تو را فراموش گشته ، بعضى از آن به ياد تو دهم .
اى پسر هند ، دست از اين كار بازدار و مرا بر آن ميار كه كلمة الحق با تو گويم . با زمرهاى كه از همه حيثيت بر تو تقديم يافتهاند ، دعوى مساوات مكن و بدان كه ما از بدايع و صنايع آفريدگاريم و حكم ساير خلايق نداريم و كمال حلم باعث آن است كه با مردم مجال بنماييم و طريق اختلاط سلوك فرماييم . مشكوة هدايت از ماست و شجرهء ملعونه از شما ؛ هاشم بن عبد مناف از ماست و سگ بداخلاق ( يعنى اميه ) از شماست ؛ شيبة الحمد عبد المطلب از ماست و كذاب مكذب از شما و طيار بهشت از ماست و طريد پيغمبر از شما ؛ حمزه سيد الشهداء از ماست و دشمن سنت سيد ابرار از شما ؛ سيدة النساء العالمين از ماست و امّ الجميله حمّالة الحطب از شما .
و فصلى كه در باب قتلهء عثمان نوشته بودى ؛ تو را نمىرسد كه طلب خون عثمان كنى و از من پسنديده ننمايد كه آن جماعت را پيش تو فرستم و اگر فرزندان عثمان كشندگان پدر خود را طلبند ، محقّ باشند و اگر تو دعوى مىنمايى كه من از اولاد عثمان قوت و مكنت و تيغ بيشتر دارم ، لايق آنكه در امرى كه اكابر مهاجر و انصار اتفاق نمودهاند موافقت كنى . آنگاه كشندگان عثمان را به حضور من آورده ، زبان دعوى بگشاى و حجتى كه در آن باب دارى ، فرانماى تا آن قضيه به موجب حكم كتاب الهى و سنت رسالتپناهى فيصل يابد . و ديگر آنچه در آخر نامه نوشته بودى كه تو را و ياران تو را نيست نزديك من مگر شمشير ، از اين سخن متعجب گشتم ! يابن آكلة الاكباد ، تو از كه شنيدى و كى ديدى كه اولاد عبد المطلب از شمشير ترسيدند و در جنگ پشت از دشمن گردانيدهاند ! تعجيل مكن و چندان توقف كن ، كه به تو رسم تا شمشيرها بينى كه دستهاى آن هنوز در خون برادر و خال و جد تو و عم مادر و اسلاف توست . اگر در آن معركه منهزم گردى ، غرايم اصحاب دين و ارباب يقين مشاهدهء تو گردد و اگر نصرت تو را باشد ، حقيقت ما را زيان ندارد .
إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ ؛
0414224 خ 0 50 خ و السّلام على عباد اللّه الصّالحين .
چون اين مكتوب هدايت اسلوب به معاويه رسيد ، متحير و متردد گشته ، بر خود پيچيد و ندانست چه كند و چه گويد و چگونه در طريق جواب آن خطاب پويد ! آخر الامر اين بيت در قلم آورده ، نزديك امير المؤمنين روان كرد .
شعر :
ليس بينى و بينك قياس عتاب * غير طعن بالكلى و ضرب الرقاب
و شاه ولايتمآب اين آيه در جواب نوشت :
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ »
1414224 خ 0 51 خ .