اينجاست كه فرمود :
« ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ »
. « 1 »
سعد گويد : گفتم : ناصبى بر من رد كرد و اعتراض كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را ليلة الغار به مقام خويش خوابانيد براى قلّت التفات به وى و به جان وى ، و براى اهتمام بر حال ابو بكر و حفظ جان وى ، وى را به غار بود . قائم صلّى اللّه عليه گفت : چرا نگفتى كه به زعم تو رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : الخلافة من بعدى ثلاثون سنّة . و رسول اللّه به زعم خصم دانست كه اين سال ابتدا به ابو بكر و پس عمر و عثمان بعد از آن امير المؤمنين و اينان خلفاى بحقّند به زعم وى . پس شفقت رسول بايستى كه عام بودى و هر چهار را با خود به غار بردى . به زعم خصم عمر افضل بود .
سعد گفت : ايشان مىگويند : [ ابو بكر و عمر طوعا اسلام آوردند يا كرها ؟ قائم ( ع ) گفت : ] ايشان اسلام آوردند طوعا و كرها نبود ، بلكه طمعا بود ؛ كه ايشان از اهل كتاب شنيده بودند كه محمّد نامى صاحب دولت گردد و ايشان طمع مال و حبّ جاه اسلام آوردند . چون بديدند محمّد صلّى اللّه عليه و آله ولايتى به ايشان نداد و رياست ديهى ، برنجيدند و قصد قتل رسول اللّه كردند بعد از يأس . و به عاقبت با جمعى همدست شدند به قتل وى . حق تعالى آن مكيدهء ايشان از رسول دفع كرد . و مثل طلحه و زبير سبقت بردند بر صحابه با على عليه السّلام به طمع ولايت . چون امير المؤمنين ايشان را والى نگردانيد ، نكث عهد و نقض ميثاق كردند و بر وى خروج كردند .
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) / 68 * نسخهء ل در اينجا پايان مىيابد . خاتمهء آن چنين است : « قد فرغ من تسويد هذا الكتاب فى يوم الخمس العشر الأوّل من الشهر الصفر - ختم بالخير و الظفر - فى التاريخ الثمان و الثمانون - بعد الألف من الهجرة . و صلّى اللّه على محمّد و آله أجمعين برحمتك يا أرحم الراحمين تمّت . »