تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
استدعاى خرقه‌اى كرد كه كفن وى باشد . امام عليه السّلام دست مبارك در زير سجّاده كرد و سيزده درهم به وى داد . گفت : تا زنده باشى تو را به نفقه اين دراهم تمام باشد . و كفن نداد . چون به حلوان رسيديم احمد رنجور شد رنجى عظيم . در آن خان كه نزول كرده بوديم آنجا وى را دوستى بود از شهر وى . وى را بخواند و حالها با وى بگفت . چون شب در آمد گفت : پراكنده شويد و مرا اينجا تنها رها كنيد . پراكنده شديم . نزديك صبح [ خادم ] مولانا العسكرى پيش ما آمد كه : ابن اسحاق متوفّى شد . حق تعالى شما را مزد دهاد . من از سامرّه با كفن و كافور و حنوط بيامدم با جمعى و غسل و كفن و حنوط وى بكرديم . برخيزيد و به دفن وى قيام كنيد . و به آخر گفت : فانّه من اكرمكم محلّا عند سيّدكم . و در حال از چشمهاى ما غايب شد . ما به دفن وى قيام كرديم . « 1 » احمد بن فارس اديب گويد كه : به همدان حكايتى شنيدم از بنى راشد « 2 » و ايشان آنجا قبيله‌اى مشهورند و سبب تسميهء ايشان بدين ناز « 3 » و شهرت آن بود كه : راشد به حج رفت . چون حج بگزارد ، در باديه‌اى از راحله فرود آمد . با خود گفت : خواب بر من غلبه كرد . ساعتى بخسبم ، چون آخر قافله برسد برخيزم و با ايشان بروم . و از آن خواب بيدار نشد الّا گرمگاهى بود هيچ حسّى و حركتى نشنيد . متحيّر و سرگردان بماند و توكّل بر خدا كرده به
هامش
( 1 ) - كمال الدين / 454 - 465 ، نزهة الكرام 2 / 828 - 832 . ( 2 ) - ن ، م : « اسد » . ( 3 ) - ناز : فخر ، نامدارى . مقصود در اينجا نامبردارى به تشيّع است ، چنان كه در مصدر به آن تصريح شده است .