كه تو كسب مىكنى و من خرّم روى باشم پيش ايشان و عتاب من نكنند .
سليمان عليه السّلام چنان كرد . چون از طعام فارغ شدند گفت : شما مرا شناسيد ؟ ايشان گفتند : لا و اللّه ؛ الّا انا لم نر الّا خيرا منك . چون شكم آن دو ماهى شكافته بود ، در ميان يكى انگشترى بود . آن انگشترى در انگشت كرد ، در حال مرغ و باد و انس و جانّ مسخّر وى شدند . زن و مادر و پدر وى را برداشت تا به بلاد اصطخر برد و مؤمنان بر وى جمع شدند و به حضور وى خرّم گشتند .
چون وى متوفّى شد ، بعد از وى آصف بن برخيا بيان شريعت مىكرد و علم دين به خلق مىآموخت مدّتى . پس وداع ايشان كرد و غايب شد مدّتى .
پرسيدند كه : اين الملتقى ؟ فقال : على الصّراط . و غايب شد .
خداى تعالى بختنصّر را بر ايشان مسلّط كرد . وى از بنى اسرائيل هيچ ابقا نكردى . تا او اولاد يهودا چهار نفر بگرفت و از آن جمله دانيال بود و از اولاد هارون عزيز و ايشان در سنّ كودكى بودند . و دانيال كه حجّت بود در دست بختنصّر نود سال بماند در ذلّ و حقارت مستور الجاه و النبوّه .
چون بختنّصر بدانست كه بنى اسرائيل منتظر دانيالاند ، وى را در جايى عظيم كرد فراخ و شيران را با وى تا وى را بخورند . و بفرمود كه طعام به وى ندهند و نه شراب . حق تعالى پيغمبرى را بفرستاد تا طعام و شراب به وى بردى نماز شام و وى به روز روزه بودى . و فتنه و بلا بر بنى اسرائيل سخت شد و غيبت دراز گشت و كار بر دانيال سخت شد .
بختنصّر شبى در خواب ديد كه در آسمان گشاده بودى و ملائكه گروه گروه مىآمدند و سلام دانيال مىكردند و وى را به فرج بشارت مىدادند . چون بيدار شد وى را ندامت حاصل آمد بدانچه با دانيال كرده بود . وى را خلاص داد و عذر خواست و كار ملك با وى تفويض كرد و
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 907
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٩٠٧