تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
اگر گويند كه : وجود لطف است و ازاحت علّت ، و اخلال به لطف قبيح بود . الجواب : اين اخلال به لطف عايد است با مكلّفان كه محوج به استتار انتفاى تمكين ايشان است . و لا شكّ كه معرفت خدا لطف است مكلّفان را ، امّا كافر يا عاصى اگر نظر نكنند ، آن لطف كه وى را حاصل خواست شدن ، حاصل نباشد ، و آن از قبل خداى تعالى نبود ، بلكه از قبل مكلّف كافر يا عاصى بود و ترك نظر وى مقبّح تكليف وى نبود . و تقويت امام و نصرت وى صلاح كار بنده باشد و مصلحت و لطف غيرى ديگر از مكلّفان . چنان كه اداى رسالت و تحمّل اعباى آن صلاح و لطف رسول بود و مصلحت غير وى از امّت . و همچنين به مذهب مخالفان اهل حلّ و عقد اختيار امام كنند براى ايجاد فعل خاصّ بر ايشان و براى مصلحتى كه راجع بود به غير ايشان . حاصل كه شايد كه مكلّف اختيار چيزى كند كه در آنجا صلاح غيرى بود و لطف وى .

مسأله :

در كتاب زينت آمده كه مرجئه آن بود كه تفضيل صحابه كند بر على عليه السّلام . و تشيّع لقب بود كسى را كه تفضيل نهد على عليه السّلام بر صحابه . پس گفت : و هذا ما يتعارفه النّاس بينهم طاهرا و اتّفقت الامّة عليه . و گفت : و لم نر احدا يقال : هذا مرجىّ شاعىّ « 1 » او مرجىّ رافضىّ . هذا محال كما انّه محال ان يقال : ثوب اسود ابيض ، و هذا الشىء حلو مرّ . و لا يجتمع صفتان متضادّتان فى شىء واحد . مرجى شيعى نباشد و شيعى مرجى نباشد . پس گفت : قوم بعد از حكمين سه فرقه شدند : جمعى خروج كردند بر
هامش
( 1 ) - ش : « شيعى » .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 902 | عماد الدين حسن بن علي الطبري