خبر به پادشاه رسيد . ادريس عليه السّلام پناه به تلّى برد . در آن حال سرهنگان ملك آمدند كه وى را بگيرند به قهر پيش جبّار برند . دعا كرد جمله بمردند . پانصد مرد ديگر بيامدند . ادريس عليه السّلام گفت : به مصارع برادران نگريد و پس از آن مرا ببريد . ايشان آن بديدند و رجوع به خدمت جبّار كردند و حال بگفتند .
ادريس گفت : اگر خواهيد كه باران ببارد ، ملك با اهل شهر پاى برهنه نزد من آيند . ملك با اهالى شهر پيش وى آمدند و پا و سر برهنه . ادريس عليه السّلام دعا كرد . در حال باران بباريد چنان كه مردم به خانهء خويش نتوانستند رفتن . « 1 »
و بعد از نوح عليه السّلام تا به دور محمّد صلّى اللّه عليه و آله جملهء اوصيا و انبيا را غيبتها بود .
قاعدهء نهم : بدان كه : امام عليه السّلام را دو غيبت بود :
اوّل قصير ، و دوم طويل . و در غيبت قصير سفره و ابواب به خدمت وى تردّد مىكردند مدّت هفتاد و چهار سال شيعه را هيچ خلافى نبود . منهم أبو هاشم داوود بن القاسم الجعفرى ، و محمّد بن على بن بلال ، و ابو عمر و عثمان بن سعيد السّمّان و ابنه ابو جعفر محمّد بن عثمان ، و عمرو الاهوازى و احمد بن اسحاق ، و ابو محمّد الوجنانى ، و ابراهيم بن مهزيار و محمّد بن ابراهيم و غيرهم .
و ابو عمرو عثمان بن سعيد باب جدّ وى و پدر وى بودى . و وى را معجزات بودى دلالت صدق قول وى را . و به وقت مرگ قام بنصّه ابو جعفر محمّد مقامه و در آخر جمادى الآخر سنهء اربع أو خمس و ثلاثمائة . و بعد از
هامش
( 1 ) - كمال الدين / 127 - 133 .