تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧

فصل

احمد بن عبيد اللّه خاقان بر خراج و ضياع در قم حاكم بود و ناصبى تمام بود . حكايت مىكند كه : من هيچ بنى هاشم و علوى به خطر و شكوه و جاه و احترام ابو محمّد نديدم پيش سلطان و نوّاب و قوّاد و بنى هاشم و پير و جوان . به حدّى كه روزى پيش پدرم برپا ايستاده بودم ، حجّاب در آمدند كه ابو محمّد بر در است . و هيچ‌كس را پيش پدرم به كنيت ياد نمىكردند مگر به نام ، مگر از سلطان و ولىّ عهد وى . مرا از آن عجب آمد . پدرم آواز بلند كرد كه : دستورى دهيد . مردى در آمد گندمگون ، نيكو قامت ، نيكو روى ، جوان ، جلالت و هيبت نبوّت و امامت از وى طاهر . چون پدرم وى را بديد ، برخاست ، چند گام پيشباز رفت . و من هرگز نديده بودم براى كسى آن استقبال كرده باشد . چون نزديك رسيد ، پدرم معانقه كرد و به مجلس خويش بنشاند و به جنب وى بنشست ، روى به وى كرده با وى سخن مىگفت و تفديهء خويش و مادر و پدر مىكرد . و من از آن متعجّب بودم . تا يكى در آمد كه موفّق در آمد . و حجّاب و قوّاد موفّق از پيش پدر من تا به سراى دو سماط « 1 » بودى آنجا بنشسته بودندى . چون نظر
هامش
( 1 ) - سماط : صف ، رسته .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 857 | عماد الدين حسن بن علي الطبري