نزديك تو آيد و با تو بگويد كه مال كجاست . آن مرد برفت و چنان كرد كه امام فرموده بود و در خواب پدر را ديد كه بيامد و پسر را گفت : دو هزار دينار اينجاست برگير . آنجا ايستاده بود تا پسر آن زر بر گرفت . و چون پسر آن زر گرفته بود گفت : اى پسر ، به فرزند رسول بگوى كه امتثال فرمان وى كردهام و دلالت تو كردم . مرد بيامد و خبر امام كرد به گرفتن مال و گفت : الحمد للّه الّذى اكرمك و اصطفاك . « 1 »
ابو الصلت هروى گويد كه : در مجلس ابو جعفر عليه السّلام جماعتى حاضر بودند از شيعه و غير آن . مردى برخاست تا سؤال كند . گفت : بنشين .
نبايد كه وى تقصير كند . ديگرى برخاست . گفت : بنشين . اگر در نيابد در آب اندازد ، خود به صاحب حق برسد . چون مجلس خالى شد ابو صلت گفت :
سؤال آن دو سائل چه بود كه تو آن جواب دادى ؟ گفت : اوّل ملّاح سفينه بود . خانهء وى باشد ، نشايد كه تقصير كند . و سائل دوم از زكات پرسيد كه :
اگر مستحق نيابد چه كند ؟ گفتم : در آب اندازد ؛ كه آن به صاحب خويش برسد . « 2 »
صالح بن عطيّه گويد : من حجّ بكردم و به خدمت ابو جعفر عليه السّلام رفتم و شكايت از وحدت بكردم . مرا گفت : تو از اين حرم بيرون نروى الّا كه جاريهاى بخرى . تو را از او فرزندى آيد پسر . و در حال سوار شد و به نخّاس رفت . من در خدمت وى بودم . اشاره به جاريهاى كرد كه اين بخر .
امتثال فرمان وى كردم . حق تعالى مرا از وى محمّد بداد . « 3 »
معتصم جمعى را حاضر كرد و گفت : ما را تدبير كار ابو جعفر بايد
هامش
( 1 ) - الثاقب / 522 - 523 .
( 2 ) - الثاقب / 523 .
( 3 ) - الثاقب / 524 ، اثبات الوصيّه / 191 .