محمّد بردند و برهنه كردند و صد تازيانه بزدند و امام را به سندىّ بن شاهك سپردند . يحيى بن خالد به هارون رفت و حال با وى بگفت كه : من وى را بكشم . و اجازت خواست و بازآمد و زهر به سندىّ بن شاهك لعين داد و در رطب ماليده به آن حضرت دادند . سه روز رنجور شد و به جوار رحمت حق تعالى رفت .
سندى لعين بزرگان را در آنجا برد كه ببينند كه امام به مرگ خود مرده و بر وى جراحتى و خنقى نيست و همچنين به جسر آوردند و به وجوه اهل البلد باز نمودند رفع تهمت را . « 1 » اللّهمّ العن اعداء آل محمّد .
مسأله :
اى مؤمن ، بدان كه به لعنت ما عقوبت ايشان زياده نگردد . زيرا كه ايشان چندان عقوبت دارند كه هيچ بر آن مزيد نمىتوان كرد . و عذابى كه ممكن بود حق تعالى بر ايشان نهاد در درك الاسفل من النّار . « 2 » امّا لعنت طاعتى است كه ما را بدان فرمودند و ما را بدان ثوابى نامحصور حاصل مىشود . چنان كه توحيد و عدل تكليف است ، لعنت اعادى اهل بيت هم تكليف باشد .
سندى لعين عند احضار خواست كه وصيّت غسل و تكفين به وى كند .
امام ابا نمود گفت : فلان مدنى كه موالى ماست كفن و جهاز من وى كند .
و گويند : سليمان بن ابى جعفر منصور از دست اين ملعونان وى را بخواست و تولّى غسل و كفن وى خويشتن بكرد . و حبرهاى « 3 » در وى پوشانيد كه دو
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 299 - 300 .
( 2 ) - اين سخن فعل الهى را محدود مىكند در حالى كه خداوند سبحان قادر است به گونهاى نامحدود آنان را مورد عذاب قرار دهد . و البتّه نفرين مؤمنان و لعنت آنان نيز بىتأثير نيست .
( 3 ) - حبره : نوعى برد يمنى .