تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
در آن وقت بگردد . خبر مرگ من با كسى ندهى . امّا چون متوفّى شده باشم ، خبر دهى اين طاغى را . و زود بود كه سندى لعين گويد : من موسى را مىشويم . هيهات هيهات ان يكون ذلك ابدا ؛ كه مرا به مقابر قريش برند و گور من چهار انگشت كنند انگشتان گشوده . و بايد كه از خاك من براى بركت و شفا نگيرند ؛ كه اين معنى خاص است به خاك حسين ( ع ) . پس شخصى را ديدم بر بالين وى نشسته عظيم ماننده بود به وى . و من رضا را عليه السّلام در طفوليّت ديده بودم . خواستم كه آواز به وى كنم ، موسى ( ع ) گفت : نه من با تو گفتم چيزى مگوى ؟ ! و آن شخص غايب شد . تا چون دست در غسل زدند وى را ، من ديدم كه دست ايشان به وى نرسيد و آن شخص وى را مىشست و كفن و حنوط مىكرد و دست هيچ بشرى به وى نرسيد . و من مىديدم و ايشان نمىديدند و به چشم ايشان چنان بود كه وى معاونت ايشان مىكند . چون فارغ شد آن شخص مرا گفت : نبايد كه در من شك كنى ؛ كه من امام توام و حجّت خداى بر تو و بر عالميان بعد از پدر . يا مسيّب ، مثلى مثل يوسف و اخوته فعرفهم و هم له منكرون . و چنانچه وصيّت كرد از لحد و غير آن ، وى را دفن كردند . و بعد از آن به مدّتى ، گور وى بلند كردند و بنا بر آنجا نهادند . « 1 » چون موسى عليه السّلام نماند در پاى وى اثر حنا و خضاب باقى بود . واقفيّه گويند : امام ، امام را مىشويد . و على موسى را غسل نكرد . پس وى امام نباشد و نه كسى بعد از وى . واقفيّه ختم امامت به موسى كنند .
هامش
( 1 ) - بنگريد به : عيون 1 / 101 - 105 .