فصل
سندىّ بن شاهك لعين هشتاد مرد را در پيش امام موسى بن جعفر عليهما السّلام برد و گفت : مردم هر يكى چيزى ديگر مىگويند در حقّ خليفه هارون و در حقّ من . حالهاى وى بنگريد كه جاى فراخ و هيچ قيد و بندى ندارد صحيح است . از وى باز پرسيدند . [ فرمود : ] امّا توسعهء جا راست است . امّا در نه خرما مرا زهر دادند و فردا يا بعد فردا بميرم . سندى لعين مىلرزيد چون بيد بهارى . « 1 »
امّا سبب قتل امام موسى ( ع ) آن بود كه :
هارون لعين آيات و معجزات وى ديدى و از افواه خلق از اكرام حق تعالى با وى شنيدى ، و شنيدى كه طايفهء شيعه وى را امام مىدانند و به خدمت وى تردّد مىكنند . به شب و روز در كار خون آن حضرت سعى مىكرد ، خوف ملك را .
روزى رطب بخواست و چيزى از آن بخورد و سوزن بخواست و به سوزن سوراخ بن خرما بكرد ، چندانكه ممكن بود زهر در آنجا بكرد . تا بيست دانهء رطب را مسموم كرد و به خادمى داد كه به موسى بر و بگو كه :
هامش
( 1 ) - بنگريد به : عيون 1 / 97 .