تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
اين را هارون فرستاد . و سوگند مىدهد كه اين را بخور و به كسى مده كه نيكو رطبى است . امام خلال بخواست از غلام و در آن خرما غرز كرد « 1 » و مىخورد از آن جمله . سگى پديد آمد با قلادهء زرّين و جواهر و دو سلسله بر زمين كشان از آن خليفه . امام دانه‌اى از آن به وى انداخت . بخورد و در حال بمرد . غلام بازرفت و حكايت بگفت . هارون شمشير و نطع بخواست كه غلام را بكشد و گفت : راست بگو كه حال چون بود كه تو مىگويى كه وى بخورد و هيچ ضرر به وى نرسيد . گفت : وى در حال خلالى بخواست و چنين و چنين كرد و بخورد . هارون گفت : وا ضياع السّمّ ! با موسى سودى نكردم الّا كه رطبى به وى فرستادم و زهر تلف كردم و سگى هلاك شد . پس موسى ( ع ) مسيّب را كه موكّل بود بر وى بخواند و گفت : عزم مدينه دارم تا وصيّت به پسر كنم و وى را ولىّ عهد گردانم . مسيّب گفت : از بهر تو در بگشايم و حرسه با منند و وكلا . امام گفت : يا مسيّب ، ضعف يقينك فى اللّه و فينا ؟ مسيّب گفت : نه يا بن رسول اللّه . امام گفت : پس خاموش باش . مسيّب گفت : از خداى تعالى بخواه تا مرا ثابت قدم كند . امام ( ع ) گفت : اللّهمّ ثبته . و دعايى كه آصف كرد تا تخت سليمان نزد او حاضر شد بگفت و در حال غايب شد . مسيّب گويد : من هنوز ايستاده بودم كه بازآمد و آهنها بر پاى خويش نهاد . و مسيّب به سجده رفت شكرانهء خداى را . امام گفت : سر بردار . و بدان كه روز سوم از امروز رحلت مىكنم از دنيا . پس فرمود : چون عمر من به آخر رسد ، در نزع افتم شربتى آب خواهم بدهى و شكم بياماهد و رنگ من
هامش
( 1 ) - غرز : سوراخ كردن چيزى با سوزن و مانند آن .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 744 | عماد الدين حسن بن علي الطبري