تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
صادق عليه السّلام مرا گفت : يا حفص ، معلّى مخالفت من كرد ، او به حديد ابتلا كردند . روزى وى را ديدم سخت كئيب و حزين . پرسيدم كه : سبب كآبت و حزن چيست ؟ گفت : از بهر مفارقت عيال . من گفتم : به نزديك آى . پيش من آمد . دست بر چشم وى ماليدم و گفتم : خويشتن را كجا مىبينى ؟ گفت : در خانهء خويش . اينك قريهء من و اينك خانه و اينك فلان و فلان عيالان . ديگر باره دست بر روى وى ماليدم و گفتم : خود را كجا مىبينى ؟ گفت : در مدينه ، اينك خانهء تو . پس من گفتم : يا معلّى ، انّ لنا حديثا من حفظ * علينا حفظ اللّه عليه دينه و دنياه . يا معلّى ، اسير مباشيد به حديث ما در دست مردم اگر خواهند شما را بكشند و اگر خواهند رها كنند . هر كه حديث صعب ما فاش كند ، يا به ريسمانش بكشند يا به شمشير . و هر كه حديث صعب ما بپوشد ، در ميان خلق به عزّت باشد و رفعت . يا معلّى ، فانت مقتول . فاستعدّ . مفضّل بن عمر گويد : ميان امام و مردى از بنى اميّه لعنهم اللّه عداوتى بود . روزى صادق عليه السّلام در ديوان وى رفت . آن لعين روى به ديوانيان « 1 » كرد و گفت : او را درآوريد بر من . جمله اتّفاق كردند كه : ما هيچ آدمى نديديم كه اينجا گذشت ! عبد اللّه سنان مىگويد كه : از صادق عليه السّلام پرسيدم از حوض و مظانّ آن . گفت : در ميان صنعا بود و بصرى . و گفت : خواهى به تو نمايم ؟ گفتم : بلى . دست من گرفت و تا بالاى مدينه بيرون شديم . پاى بر زمين زد ، جويى پيدا شد . آبى سفيدتر از برف از جانبى و از جانبى ديگر همچنين ، و در ميان آن خمرى
هامش
( 1 ) - ش : « دربانان » * ل : « بوّابان » .