است . امام گفت : رحمكم اللّه .
و همچنين به درخت خرمايى رسيدند كه آن را هيچ سعفى « 1 » نبود ، بلخى گفت : يا ابا عبد اللّه ، ما را از اينجا طعامى ده . امام عليه السّلام به نزديك نخله رفت و گفت : ايّتها النّخلة اللّينة السّامعة لربّها المطيعة ، اطعمينا ممّا جعل اللّه فيك . در حال خرما از آنجا به زير افتاد . مفضّل و داوود رقّى گفتند : اين سنّت مريم بنت عمران است . امام گفت : رحمكم اللّه .
و همچنين برفتند تا ظبيهاى « 2 » بديشان رسيد و ثغايى چند بكرد و دنبال مىجنبانيد . امام عليه السّلام گفت : مىگويد : فلان مدّتى بيامد و دام بنهاد و جفت مرا بگرفت . و دو روز است كه بچّگان من شير نخوردند . مرا مىگويد ضامن من شو كه اگر بازنيايد تو به ايشان رسانى ، تا برود و بچّگان را شير دهد . من وى را سوگند بدادم ، وى گفت : برئت من ولائكم اهل البيت ان لم اف . و انا فاعل ذلك ان شاء اللّه . مفضّل و داوود گفتند : هذه سنّة كسنّة سليمان . امام گفت : رحمكم اللّه .
مىرفت تا به در خانه رسيد اين آيه بخواند :
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »
. « 3 » پس گفت با اصحاب : اين حال پوشيده داريد بر ما و بازنگوييد الّا به نزديك كسى كه اهليّت استماع دارد . فانّ المذيع علينا حديثنا اشدّ علينا مئونته من عدوّنا . تا به در خانه گفت : انصرفوا رحمكم اللّه . « 4 »
هامش
( 1 ) - سعف : شاخهء خشك درخت خرما .
( 2 ) - ظبيه : آهو .
( 3 ) - نساء ( 4 ) / 54 .
( 4 ) - الثاقب / 423 - 425 .