داوود الرّقّى گويد كه : من پيش صادق بودم . موسى پسرش در آمد و از پدر انگور جرشى و انار سبز خواست . داوود گويد : من « سبحان اللّه » بگفتم ؛ كه زمستان انگور از كجا باشد . صادق عليه السّلام گفت : اى فلان ، خداى تعالى قادر است كه مراد بنده دهد . مرا گفت : در بستان رو و انگور و انار موصوف بچين و بيار . چون در بستان رفتم ، به فرمان حق تعالى دو درخت سبز ديدم . انگور جرشى و انار تازه بچيدم . و گفتم : يا بن رسول اللّه ، آمنت باللّه و بسرّكم و علانيتكم . مرا گفت : يا داوود ، ميوه به موسى ده . به خدا كه اين فاضلتر است از رزق مريم . و خداى تعالى مرا موفّق و مخصوص گردانيد بدين رزق از افق الاعلى . « 1 »
و همچنين داوود گويد :
با صادق عليه السّلام به راه حج مىرفتم در راه شوره . وقت نماز در آمد . امام عليه السّلام گفت : يا داوود ، بدين جانب ميل كن تا وضو بسازم .
من گفتم : اينجا شوره است آب نيست . گفت : اطع امامك . پارهاى راه برفتيم ، به چشمهاى رسيديم شيرين و سرد . وضو ساختيم و بخورديم و خيكها پر كرديم و از آنجا نماز گزارده برفتيم . و گرد برگرد چشمه درختان سبز ديديم كه از آن لطيفتر نباشد .
چون از آنجا برفتيم نه راهى بسيار ، امام مرا گفت : يا داوود ، آن موضع شناسى ؟ من گفتم : بلى . [ گفت : ] شمشير آنجا فراموش كردهام بر سر چشمه بر درختى آويخته . بازگرد و برگير و زود بيا . آنجا رفتم ، درختان ديدم و شمشير يافتم ، امّا چشمه هيچ طاهر نبود و درختان سبز هيچ طاهر نه ، همان شوره يافتم . « 2 »
هامش
( 1 ) - الثاقب / 420 .
( 2 ) - الثاقب / 420 - 421 .