در ميان فضّهاى كه تو را بود فضّهء ديگر بر آميختى و در ميان زر زر ديگر بر آميختى ؟ ! خواستى كه امتحان امام خويش كنى و حال صدق وى بدانى ؟
و جملهء مال صد هزار درهم است .
موسى بن عطيّه گويد كه : چون اين بشنيدم ، در روى افتادم و سجدهء شكر بكردم و دانستم كه ولىّ خداى است و وصىّ مصطفى رسول بحقّ عليهما السّلام . امام گفت : سر بردار از زمين ؛ كه زمين و هر كه بر زمين است جمله خداى راست و رسول را و امام را بعد از رسول صلّى اللّه عليه و آله . و پس گفت : شما به عمّ من رفتيد تا دلالت امامت ، لوح و ذو الفقار و مانند آن طلب كنيد . پس از آنجا قصد من كرديد .
پس اشارت كرد به فصّ خاتم خويش و نگين از آنجا بر كند و گفت :
سبحان الّذى اودع الذّخائر وليّه و النّائب عنه فى خليقته ليريهم قدرته و يكون الحجّة عليهم . حتّى اذا عرضوا النّار بعد المخالفة لامره فقال :
« أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » *
. « 1 » و برده و قضيب و لوح كه اسامى ائمّه در آنجا نوشته بود بيرون آورد . و پس گفت : سبحان الّذى سخّر للامام كلّ شىء و جعل له مقاليد السّماوات و الارض لينوب عن اللّه فى خلقه و يقيم فيهم حدوده - تا آخر كلام وى . پس گفت : در سراى آى به اخلاص و ايقان و ايمان . ما جمله در سراى وى رفتيم .
موسى گويد كه : مرا گفت : يا موسى ، تو برهاى مىبينى در آن گوشهء خانه ؟ آن را به من آر . به خدمت وى بردم و پيش وى بنهادم . مروحهاى « 2 »
بكشيد و بر آن توبره بر آورد و كلام خفى بگفت . در حال زر از آن روى
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) / 30 .
( 2 ) - مروحه : باد بزن .