تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
مداومت كنى تا به وقت مرگ ، كار تو بالاى من بود در بهشت مسيرة الف الف سنة . من بيدار شدم و گفتم اين اضغاث احلام است وثوقى ندارد . دوم كرّت به خواب رفتم هم وى را ديدم . مرا مىگفت : اى مرد شكّ مىكنى ؟ ! فانّ الشّكّ كفر . و لا تخبر بما رايت احدا . فانّ علىّ بن الحسين يخبرك بمنامك هذا . من بيدار شدم و نماز بكردم . در حال رسول امام برسيد و گفت : تو را علىّ بن الحسين عليه السّلام مىطلبد . به خدمت وى رفتم . مرا گفت : يا زهرى ، دوش دو كرّت خوابها چنين ديدى و حرف به حرف بازراند بىزايد و ناقص . « 1 » ابو خالد كابلى گويد كه : چون حسين عليه السّلام شهيد شد ، زين العابدين عليه السّلام در منزل خويش قرار گرفت و شيعه متحيّر شدند براى امامت . و مردم به حسن بن الحسن مىرفتند و بسيارى مسائل بودى كه وى ندانستى . تا روزى گفتم : يا بن رسول اللّه ( ص ) سلاح رسول صلّى اللّه عليه و آله نزديك تو است يا نه ؟ بخنديد و در خشم شد و گفت : معشر الشّيعة تعنّتونا ؟ ! از پيش وى بيرون آمدم كئيب و حزين و به در خانهء علىّ بن الحسين عليهما السّلام بگذشتم . گرمگاهى بود . امام در بگشوده بود و به دهليز خانه نشسته . چون مرا بديد فرمود كه : يا كنكر . من گفتم : جان من فداى تو بادا ؛ اين نام من دانستم و خداى عزّ و جلّ و مادر من مرا بدين لقب خواندى در بلاد من در حال صغر . پس مرا گفت : پيش حسن بن حسن بودى و حال ميان تو و وى چنين بود . روى به جاريه كرد و گفت : علىّ بالسّفط . سفطى « 2 » مختوم حاضر كرد و مهر آن برداشت و گفت : هذه درع رسول اللّه . در پوشيد تا به نيمهء ساق وى
هامش
( 1 ) - الثاقب / 362 - 363 ، نزهة الكرام 2 / 678 . ( 2 ) - سفط : سبد ، زنبيل .