تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
از علىّ زين العابدين شنيدم كه روايت مىكرد از آباى خود ، عن اللّه تعالى انّه تعالى قال : ما من عبد آمن بى و صدّق بك و صلّى فى مسجدك ركعتين على خلأ من النّاس الّا غفرت له ما تقدّم من ذنبه و ما تاخّر . و من وى را راوى عدل شناختم . و چون متوفّى شد ، جملهء اهل مدينه به جنازهء وى حاضر آمدند برّ و فاجر ، تكبيرى از آسمان شنيدم كه به جنازهء وى نماز مىكردند و هم تكبيرى از زمين ؛ تا از هر يكى هفت تكبير تمام شد . من بيفتادم و بيهوش شدم . حاصل كه در مسجد بوده به جنازهء وى حاضر نشد و مدّت عمر خويش بدان تحسّر خوردى و هيچ سود نمىداشت . « 1 » و از آيات وى تسخير حيوان بود . با اصحاب خويش به مكّه مىرفت . ثعلبى در راه آمد . امام گفت كه : عهد كنيد كه مزاحم وى نشويد تا وى مرا اجابت كند . جمله عهد كردند . امام گفت : يا ثعلب انت آمن . ثعلب بيامد و پيش امام در خفت . امام طعامى بخواست و به وى انداخت . روى بگردانيد و آن طعام بخورد . پس گفت : عهد بكنيد تا من وى را بخوانم و وى اجابت من كند و آنچه خواهم از وى بپرسم . دگر باره عهد كردند . ثعلب بيامد . يكى از انصار روى ترش كرد . ثعلب برفت . امام فرمود : كه بود كه ذمّت و عهد باطل كرد ؟ مردى گفت : من بودم يا بن رسول اللّه و از آن استغفار مىكنم . « 2 » جابر از باقر عليه السّلام روايت كند كه : امام در ميان ما بود كه طبيه‌اى بيامد و برابر وى بايستاد و حمحمه بكرد . ما پرسيديم كه : يا بن رسول اللّه ، چه مىگويد ؟ گفت : دعوى مىكند كه قرشى بچهء مرا بگرفت و از ديگ
هامش
( 1 ) - الثاقب / 356 ، نزهة الكرام 2 / 675 ، اثبات الوصيّه / 148 . ( 2 ) - الثاقب / 358 - 359 ، بصائر الدرجات / 349 ، نزهة الكرام 2 / 675 .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 612 | عماد الدين حسن بن علي الطبري