تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
روى كشيد و به پارسى سبّى بكرد وى را و گفت : باشد كه خداى تعالى مرا به شوهرى دهد شايسته چنان كه سالها به خواب ديدم . و به زبان فارسى گفت : اى ديو ، چه به من مىنگرى ؟ ! عمر خشم گرفت و خواست كه وى را برنجاند . امير المؤمنين على ( ع ) حاضر بود . گفت : وى زن است و غريب . نشايد وى را رنجانيدن . وى را به موضعى بنشان و مردان را اعلام كن كه حاضر آيند و بر وى عرضه كن تا آن را كه خواهد اختيار كند و تو وى را مخيّر گردان . عمر چنان كرد . وى برفت و دست بر سر امام حسين ( ع ) نهاد . چون چنان كرد ، امير المؤمنين گفت : يا ابا عبد اللّه ، تو از وى خير اهل الارض آورى . امير المؤمنين ( ع ) گفت : چه نام دارى ؟ گفت : جهان شاه . امير المؤمنين ( ع ) گفت : نه ، شهربانو . « 1 » و علىّ بن الحسين را ابن الخيرتين گويند . زيرا كه در عرب بنى هاشم خير النّاس بودند و در عجم ملوك فارس و عند اللّه امام ابن الإمام بحقّ . و زين العابدين على در مهد سخن گفت و به كودكى امام شد از قبل خداى تعالى . و چون در وجود آمد ، نورى از وى جدا شد كه تا عنان آسمان برسيد و هيچ چيز وى را نديدى الّا كه خاضع و خاشع شدى . و على زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : هر معجزه‌اى كه انبياى سلف را بود متفرّق ، جدّ ما را بود تنها . و از وى به ميراث به على و حسن و حسين آمد ؛ از احياى موتى و ابراء اكمه و ابرص و شقّ بحر و اخراج ناقه از صخره . و بعد از ايشان ائمّه باشد تا قائم آل محمّد و در هر ماهى و هر سالى هر چه حادث شود و پرسند از معجزات ، ايشان را باشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاج المواليد طبرسى ( مجموعة نفيسة ) / 112 ، دلائل الامامه / 81 ، اثبات الوصيّه / 145 ، الكافى 1 / 467 . ( 2 ) - بحار الانوار 18 / 7 .