تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
بود . گفت : يا درع ، اسبغى . در حال دراز شد چنان كه به زمين مىكشيد . پس گفت : تقلّصى . در حال با حال خويش گرديد . گفت : رسول چون در پوشيدى چنين گفتى . « 1 » روزى امام زين العابدين عليه السّلام طواف خانه مىكرد . عبد الملك نيز در طواف بود . امام پيش وى رفتى و التفات نكردى . عبد الملك گفت كه : اين كيست كه التفات به ما نمىكند و من روى وى نمىبينم تا بدانم كه كيست ؟ مردم گفتند : هذا علىّ بن الحسين . عبد الملك بنشست و گفت : ردّوه الىّ . امام را پيش وى خواندند . گفت : يا علىّ بن الحسين ، من قاتل پدر تو نيستم . چرا التفات به من نمىكنى و پيش من نمىآيى ؟ امام گفت : قاتل پدر من دنيا را بر پدر من تباه كرد بدانچه با وى كرد از قتل . و پدر من آخرت بر وى تباه كرد . اگر تو نيز خواهى كه چنان باشى ، بباش . عبد الملك گفت : كلا ! و لكن صر الينا لتنال من دنيانا . امام بنشست و رداى خويش بگسترد و گفت : اللّهمّ اره حرمة اوليائك عندك . در حال رداى وى پر شد به درهاى قيمتى كه نزديك بود كه شعاع آن نور چشمها بازستاند . پس گفت : من يكون هذا حرمته عند ربّه لا يحتاج الى دنياك . پس گفت : اللّهمّ خذها . فلا حاجة لى فيها . « 2 » جابر از امام جعفر صادق ( ع ) روايت كند كه : چون دختر يزدجرد را پيش عمر آوردند ، جمله عذاراى مدينه [ را ] بشارتى رسيد و اندرون جمله نورى طاهر شد . چون در مسجد رسول ( ص ) رفت ، آن مسجد از ضوء روشن شد . چون عمر نظر به وى انداخت ، وى روى از عمر بگردانيد و چادر در
هامش
( 1 ) - الثاقب / 363 - 364 ، دلائل الامامه / 91 ، اثبات الوصيّه / 149 ، نزهة الكرام 2 / 678 . ( 2 ) - الثاقب / 365 - 366 ، نزهة الكرام 2 / 679 .