باز شير نخورده است و ديگ « 1 » نيز شير وى نداده بودم . امام بدان قرشى فرستاد و آن بچّهء وى را بخواست و به مادر داد تا با خود ببرد . « 2 »
و آن نبود - يعنى الهام بهائم و كلام بهائم با ايشان - الّا از تسخير حق تعالى جملهء موجودات را در حقّ ائمّهء بحقّ عليهم السّلام .
اخبار غيب
عبد اللّه بن عطا گويد كه : با زين العابدين عليه السّلام در مسجد بودم .
عمر بن عبد العزيز بگذشت بند نعلين از سوم كرده . و وى لعينى از امجن النّاس « 3 » بودى . امام گفت : اين مترف بنميرد تا حاكم شود . من امام را سوگند دادم ، گفت : نعم . و پس گفت : ليك بر ملك اندك بماند ، پس بميرد . و چون بميرد ، اهل آسمان بر وى لعنت كنند و اهل زمين براى وى استغفار كنند . « 4 »
گويند : روزى كنكر كابلى در خدمت امام زين العابدين عليه السّلام آمد .
امام وى را گفت : يا وردان . كنكر گفت : نام من وردان نيست . امام گفت :
دروغ مىگويى . چون از مادر بزادى ، مادر تو را وردان نام كرد . چون پدر با خانه آمد ، نام تو بگردانيد و با كنكر كرد . كنكر گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له . و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله و انّك وصيّه من بعده . و من گواهى مىدهم كه مادر با من چنين گفت در آن دم كه من عاقل شدم . و اين از روايت باقر است عليه السّلام . « 5 »
هامش
( 1 ) - ديگ : دى ، روز گذشته .
( 2 ) - الثاقب / 359 ، بصائر الدرجات / 352 ، دلائل الامامه / 86 .
( 3 ) - ماجن : شخص مزاحكننده و كم حيا .
( 4 ) - الثاقب / 360 ، دلائل الامامه / 58 ، نزهة الكرام 2 / 676 .
( 5 ) - الثاقب / 360 - 361 ، اثبات الوصيّه / 149 ، نزهة الكرام 2 / 977 .