تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
فصيح : يا محمّد ، اسمع و اطع لعلىّ بن الحسين . فانّه حجّة اللّه على خلقه . محمّد گفت : سمعت و اطعت و سلّمت . « 1 » و از معجزات وى در احياى موتى ، گويند كه : روزى محمّد بن الحنفيّه در پيش زين العابدين عليه السّلام رفت و تپانچه بر روى امام زد و گفت : تويى كه دعوى امامت مىكنى با صغر سنّ ؟ ! امام گفت : يا عم ، از خداى بترس و دعوى مكن بدانچه تو را در آنجا حقّى نيست . محمّد گفت : به حقّ خدا كه امامت مراست . علىّ بن الحسين عليهما السّلام گفت : برخيز تا بدين گورستان رويم . با هم برفتند . چون به گورى تازه برسيدند امام گفت : يا عمّ ، از اين صاحب گور بپرس . اگر اقرار كند كه امامت تو راست ، تو را باشد ، و اگر اقرار كند مراست ، مرا باشد . محمّد گفت : مرا قوّت احياى موتى نباشد . علىّ بن الحسين عليه السّلام دعايى بخواند ، در حال گور شكافته شد و مرده‌اى از گور بر آمد و خاك از سر بيفشاند و بايستاد و روى به محمّد كرد و گفت : الحقّ لعلىّ بن الحسين دونك . « 2 » و اين روايتين براى ترادف ادلّه مكتوب شد . ابو نعيم حافظ اصفهانى در حلية الاولياء آورده است كه : ابن شهاب الزّهرى گفت كه : چون زين العابدين را بگرفتند تا به شام فرستند پيش عبد الملك بن مروان و غلها بر دستها و پايها نهادند و موكّلان بر گماشتند . زهرى گويد كه : از وكلا اجازت خواستم تا وى را سلام كنم . اجازت دادند . در خدمت وى رفتم . امام در قبّه‌اى بود . بگريستم . گفت : اى زهرى ، چرا مىگريى ؟ اگر
هامش
( 1 ) - الثاقب / 349 - 350 ، كشف الغمّه 2 / 277 ، نزهة الكرام 2 / 671 . ( 2 ) - الثاقب / 351 - 352 ، نزهة الكرام 2 / 672 .