فصل فى معجزات مولانا علىّ بن الحسين عليهما السّلام
مشهور است كه : ميان وى و ميان عمّش محمّد بن الحنفيّه مخالفتى افتاد كه امام كدام است . امام علىّ بن الحسين گفت : ما اين تحاكم پيش حجر اسود بريم ؛ به هر كس كه اقرار دارد به امامت ، آن كس امام بود . محمّد گفت : آن حجر جماد است . و آن روز ايشان هر دو در مكّه بودند . امام زين العابدين عليه السّلام گفت : انّه يأتى يوم القيامة و له عينان و لسان و شفتان يشهد لمن وافاه بالموافاة .
بر اين جمله اقرار كردند و برخاستند و به مقام ابراهيم رفتند و هر يكى دو ركعت نماز بكردند . امام زين العابدين عليه السّلام گفت : تو به سن از من زيادتترى ، مقدّم شو . محمّد در پيش آمد و سلام كرد و به حلف تلقّى كرد كه : بحقّ اللّه و رسوله عليك كه روشن كنى كه حجّت خدا منم يا كه على .
هيچ اجابت نيامد . امام گفت : يا حجر ، اسالك بحرمة اللّه و حرمة رسول اللّه و حرمة امير المؤمنين و حرمة الحسن و الحسين و فاطمة بنت محمّد عليهم السّلام اجمعين ان كنت تعلم ابى حجّة اللّه على عمّى الّا نطقت بذلك و بيّنته لنا حتّى يرجع عن رأيه .
پس حجر از موضع خويش بلرزيد تا خواست كه بيفتد و گفت به زبان