پيش از وحش از آنجا بر مىآيد ، در ناحيت « ملتان » آشكار شده به مرز « منصوره » رسيده در نزديكى ديبل به دريا مىريزد . همانند « نيل مصر » در كنار اين رودخانه نيز كشتزارهائى از افزايش آب پديد مىآيد .
سند رود : در سه مرحلهاى « ملتان » است ، بزرگ وگوارا است .
بُتْها : [ در اين ناحيت وبزرگترين بت آنست كه در « برملى » « 1 » دو فرسنگى آنست . وپس از آن ] دو بت « بهبروا » « 2 » از سنگ مىباشد ، وكسى را بدان دسترسى نيست ، زيرا طلسمى دارد كه چون كسى بدان دست يازد ، در مىماند وبدان نمىرسد . هر دو با سيم وزر اندوه شدهاند .
مردم پندارند كه هر كس از آنها نيازى بخواهد برآورده مىشود . در آنجا چشمهاى سبز آب همچون زنگار هست كه از يخ سردتر است ، سنگ آن زخم را بهبود بخشد . كارمندان آنجا از درآمد زناخانه وموقوفات « 3 » بسيار آن زندگى مىكنند . كسى كه دختر خويش را بيشتر گرامى دارد ، أو را براي آن خانه وقف مىكند . پس ، اين دو بت وسيلهء آزمايش هستند ! من مردى مسلمان را شنيدم مىگفت : من مرتد شده بودم وبه پرستش آنها بازگشته به آنها عشق مىورزيدم . سپس أو به نيشابور بازگشته مسلمانى گزيده بود . اين دو بت طلسم هستند [ زيرا كه مجسمهها چنانكه از أبو رياح حمصى نقل كردم . براي طلسم ساخته مىشوند نه براي پرستش در برابر خدا ! ] وپس از آنها بت [ بنام ] « ملتان » است كه خوره بدان منسوب است و « فرج بيت الذهب » خوانده مىشود زيرا هنگامى كه مسلمانان ملتان را گشودند بسيار تنگ
هامش
( 1 ) در چ ع چنين بىنقطه است .
( 2 ) بهيروا ( خ . ل . ) .
( 3 ) زناى مقدس