جامع وباغ آرايشگر آنست بيست چشمه جابجا مىجوشد . بازارهاى بزرگ وزيبا وآباد ، انگور ، خرما ، نارنج ، أنار فراوان دارد . درهء « بوّان » در دو فرسنگى وشهري بنام « آسمان » در يك منزلي آنست . در دشتى نزديك به كوهستان است . ديدم كه در پيش خان جامع افزودهاند .
ولى پيشواى ايشان نادان است ودو قاضى دارند . اينست آنچه من از بندگان نو « 1 » . ايشان عاقبتانديش نيز نيستند . * خَورا واذان « 2 » : كوچك ولى آباد ومرفه وزندگانى در آن شيرين است . نبينى كه نامش خوشى وآبادانى را با هم دارد ؟ بازارى رواج وجامعي آباد ودرختها بسيار است . نهرها شهر را مىشكافند [ ومن ] دكانهائى را در كنار نهر ديدهام .
گنبد مَلّغان « 3 » : شهري در ميان نخلستان است بازارى دراز ، جامعي روشن در بازار دارد كه با پله از آن بالا روند پيرامنش ساختمان نيست .
از كاريز مىآشامند ودر شهر حوضها هست . شهر در دشتى در مرز نزديك كوه جا دارد . « ملغان » ديهى ويران در مرز « ارگان » است .
كُنْدُران : بزرگ است ودژى دارد كه سلطاننشين است . از آب باران وچاهها مىآشامند . جامع از بازار بدور است .
هامش
نوبندگانى به صورت حكومت مستقل درآمده ، بسيارى از آبادىهاى سلطان را گرفته است . پس أو را به پرداخت يكصد هزار دينار محكوم كردند .
( 1 ) متن : من جديدة بندجان .
( 2 ) خودآواذان ، خوبذان ، خواذان ، خوذان ، خاوندان ، خاويذان ، خاوبذان ( از پانوشت دخويه )
( 3 ) متن : جنبذ ملغان ملجان ( استخرى ع 112 پ 102 ) ملّجان ( ياقوت 4 : 630 ) .